سفارش تبلیغ
صبا
اگر آلودگی دلهایتان یا پرگویی شما نبود، آنچه را من می شنوم، می شنیدید . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
ولی امر مسلمین جهان امام مطلق سید علی س
پیوندها
هواداران همای پرواز
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
سایت مشاوره بهترین تمبرهای جهان دکترسخنی
امامزاده میر عبداله بزناباد
لحظه های آبی
اکبر پایندان
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
بـــــــــاغ آرزوهــــــــــا = Garden of Dreams
بهارانه
صراط مستقیم
منتظر ظهور
برترین لحظه ها
نگارستان خیال
شقایقهای کالپوش
سلام دوستان عزیزم به وبلاگ جبهه بیداری اسلامی خوش آمدید
هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر
*تنهایی من*
گل باغ آشنایی
مقبلی جیرفتی
سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
کلبه بصیرت
هم نفس
طراوت باران
سرچشمـه فصـاحت و بلاغت
تنهایی......!!!!!!
کربلا
حبیبی حسین
عشق مشعلدار
سارا احمدی
فانوس عشق
.: شهر عشق :.
فرصت ها
پیامنمای جامع
upturn یعنی تغییر مطلوب
دلـتنگــ همیـشـگـــــــــی
سایت روستای چشام (Chesham.ir)
در سایه سار ولایت
شهادت به روز
آسمون آبی چهاربرج
بنده ی ناچیز خدا
سلام آقاجان
بندیر
محمدمبین احسانی نیا
مــــــــــــــبـــــــلِّــــــــــــغ اســــــــلـــام
*bad boy*
سرزمین رویا
گوناگون
فرمانده آسمانی من
پرستاری 91
مرام و معرفت
جاده خاکی عشق
گل رازقی
من.تو.خدا
بلوچستان
نغمه ی عاشقی
سربازی در مسیر
دل شکســــته
♥ღ تنــــهایــــی من ღ♥
دل نوشته
منتظر نباش تا پرنده ای بیاید و پروازت دهد در پرنده شدن خویش بکوش
من و اریکان
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
تبیان
عشق
قــلــب هــای آبــی انــاری
ترخون
زیبا ترین وبلاگ
علمدار بصیر
مشکات نور الله
در آغوش خدا
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
پسران علوی - دختران فاطمی
sajadb.tk
تعمیرات تخصصی پرینترهای لیزری رنگی ومشکی وفکس وشارژکارتریج درمحل
عمارمیاندواب
مهاجر
جیغ بنفش در ساعت 25
مردود
profosor
دهکده کوچک ما
گروه اینترنتی جرقه داتکو
من،منم.من مثل هیچکس نیستم
دختر و پسرای ایرونی
متین
وب سایت شخصی یاسین گمرکی
*(: دنـیــــای مـــــــن :) *
آتیه سازان اهواز
دهکده علم و فناوری
شادِ شاد
کشکول
چی کار؟
عشق پاک
دوستانه
باران نامه
« « عاشقی » »
شخصی
نمی دونم بخدا موندم
کشاورزی نوین
تینا!!!!
باکری میاندوآب
•.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.•
محبین
یک عاشقانه ی ساده برای من......
::₪ °اینجا همه چی در همه° ₪ ::
خنده بازار 2
دخت خورشید
به رنگ آبی
عـــــــــــاشــــــــقانــــــــــــه هــا
دلو بزن به دریا
عشـ۩ـق یـ۩ـعنی یـ۩ـه پــ۩ـلاک......
بهار عشق
دل شکسته
*(حرفهای نگفته)*
حرفهایی ازجنس بهشت
تجربه های مربی کوچک
آخرین اخبار شرکت های مربوط به موبایل
شادی ، تفریح ، پیامک
تینا
♥ღردپای عشق♥ღ
Chamran University Accounting Association
مقاله های تربیتی
عزیز دل
به نام خالق عشق
فــردا
سکوت عاری از صداست.
آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
vagte raftan
*...بانو...*
مسعود رضانژاد فهادان
از یک انسان
جک
کمپین حمایت از باقری لنکرانی
فــــــــــــــــــــ ر یـــــــــــ ا د
صداقت
جوجو
بازی
چیزهای جالب
جالب انگیزناک
آسمان آبی
نوجوونی از خودتون
اتاق دلتنگی
سه ثانیه سکوت
هزاره
جوک و خنده
دهاتی
دکتر علی حاجی ستوده
sindrela
آشنای غریب
آخرین منجی
شخصی
عشق بی انتها
من هیچم
حدائق ذات بهجة
پسران جوان
والفجر8
کافه ترانزیــــــــت
____نازیانه_____
معماری نوین
شهدای کوهسرخ(مکی)
کد تقلب کرک و ترینر بازی ها
حکمت
عاشقانه
کلاه بافتنی
bakhtiyari20
بروزترین ها
دنیای آسان

فتنه اکبر(خیزش کفتاران در شمائل میش)

نتیجه تصویری برای فتنه اکبر وبعداز فتنه 88

کنون اما فتنه دیگری از جنس «فتنه اکبر» در پیش است. برخلاف آنچه بسیاری می پندارند، زادگاه این فتنه، نه در انتخابات مجلس که در انتخابات خبرگان رهبری است. مهمترین هدف این فتنه اما مانند فتنه پیشین، تضعیف «ولایت فقیه» است، آن روز با استفاده از سمبل های اسلامیت نظام به جنگ جمهوریت رفتند و امروز با بهره گیری از سمبل های جمهوریت، اسلامیت نظام را هدف گرفته اند.

به گزارش مشرق، حمید رسایی در سرمقاله هفته نامه 9 دی نوشت: شش سال قبل در همین ایام بود که با حضور میلیونی مردم در خیابان های سراسر کشور، فتنه ای که اسلامیت و جمهوریت نظام را هدف گرفته بود، خنثی شد و نظام اسلامی، اقتدار و امنیت متکی بر حضور مردم را یکبار دیگر به رخ جهانیان کشید. اسم رمز آن فتنه، «تقلب» بود و پایه های آن، بر لجاجت های سیاسی جماعتی قدرت طلب، فاسد و
نتیجه تصویری برای فتنه اکبر وبعداز فتنه 88
منفعت جو بنا نهاده شده بود. فتنه شش سال قبل که باید آن را کودتای اصحاب خسته از مقاومت در برابر نظام سلطه و جریان پشیمان از آرمان های امام امت(ره)، علیه مدیریت انقلابی رهبر معظم و یاران صادق ایشان دانست. بر خلاف آنچه شهرت یافته، در داخل کشور، سران فتنه نداشت بلکه فقط یک «سر» داشت و آن سرهای دیگر را نباید رؤوس فتنه دانست که در حقیقت بازیگرانی برای بازیگردان ماجرا یا همان «رأس فتنه» بودند و البته همه آنها در کلان قصه، بازی خوردگان اصلی سرویس های جاسوسی و جریان نفوذ یافته در بدنه مدیریتی کشور بودند. فتنه شش سال قبل، هر چند در زمان خود به حق، «فتنه اکبر» دانسته می شد، اما طومار پرونده آن فتنه با خلق حماسه یوم الله 9 دی به صورت موقت پیچیده شد.
نتیجه تصویری برای فتنه اکبر وبعداز فتنه 88

 

اکنون اما فتنه دیگری از جنس «فتنه اکبر» در پیش است. برخلاف آنچه بسیاری می پندارند، زادگاه این فتنه، نه در انتخابات مجلس که در انتخابات خبرگان رهبری است. مهمترین هدف این فتنه اما مانند فتنه پیشین، تضعیف «ولایت فقیه» است، آن روز با استفاده از سمبل های اسلامیت نظام به جنگ جمهوریت رفتند و امروز با بهره گیری از سمبل های جمهوریت، اسلامیت نظام را هدف گرفته اند. فتنه اکبر دیروز با شال سبز سادات و شعار الله اکبر روی بام ها و خطبه دشمن شاد کن در نماز جمعه به میدان آمده بود تا حضور 85 درصدی مردم پای صندوق آرا که حق الناس بود را از باب حق الاحزاب، به کام عده ای شیرین کند و اما فتنه اکبر امروز، با شعار لزوم نظارت بر رهبری و مقدم بودن عقل جمعی و شورای رهبری بر نظر یک فرد به میدان آمده است.

نتیجه تصویری برای فتنه اکبر وبعداز فتنه 88

«نظارت بر رهبری»، کلمة حقٍ این روزهاست که مانند سال 88 از آن یُراد بها الباطل شده است. ظاهر این کلام حرف درستی است، مگر رهبری معصوم است که نظارت نخواهد؟ مگر این همه تاکید بر شورای نشده، پس چرا رهبری شورایی نباشد؟ این سخنِ در ظاهر زیبا اما از زبان کسانی مطرح می شود که روزگاری وقتی در نماز جمعه، شعار عده ای را می شنیدند که مخالفت با آنها را دشمنی با پیغمبر می دانستند، نه تنها در برابر این ادعای غلط، مخالفت نمی کردند بلکه در برابر این شعار نابجا لبخند هم می زدند و می گفتند: متشکریم! کسانی امروز از شورای رهبری سخن می گویند که روزگاری پروژه مادام العمری را در ریاست جمهوری خود دنبال می کردند!

نتیجه تصویری برای فتنه اکبر وبعداز فتنه 88

 

خواسته یا ناخواسته، این سخن حق، مصداق تجربه ای است که پیش از این در تاریخ اسلام اندوخته شد، وقتی عده ای در دوره امیرالمومنین با شعار «لاحکم الا لله، حکومت فقط از خداست» به جنگ علی (ع) آمدند. آیا مگر حکومت فقط از آن خدا نبود؟ چرا بود اما چه شد که در حکمت 198 نهج البلاغه از زبان علی (ع) این مطالبه اجتماعی به حق، مذمت می شود که: وَ قَالَ (علیه السلام) لَمَّا سَمِعَ قَوْلَ الْخَوَارِجِ لاَ حُکْمَ إِلاَّ لِلَّهِ: کَلِمَهُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ؛ وچون علی علیه السلام گفته خوارج را شنید که می گفتند حکومت جز از آن خدا نیست، فرمود: سخن حقّی است که با آن باطلی را دنبال می کنند. کمترین نتیجه این کلام حق، برای جریان باطل آن روز، این بود که اگر علی پس از رسول خدا بر ادعای خلافتش اصرار بورزد، باید او را غاصب بدانیم چون علی در حالی که خلافت از آن خداست، به دنبال خلافت است! این کمترین نتیجه بود. اما نیمه دیگر این فتنه آن وقت نتیجه می داد که «ایمان مردم» نسبت به علی، دچار تزلزل می شد و دیگر آن حرف شنوی را نسبت به او نداشتند چرا که علی را حاکمی می پنداشتند که خلافت از آن خدا را برای خود مطالبه می کند.

نتیجه تصویری برای فتنه اکبر وبعداز فتنه 88

 

لشکر علی(ع) بر خلاف لشکر معاویه نه با حیله های عمروعاص برپا بود نه با پول انباشته شده از رانت های دولتی و شرکت های خصوصی بلکه تنها انگیزه یاران علی برای متفرق نشدن از دور او، ایمان و باور اصحابش به او بود و اگر در این ایمان، تزلزل و شبهه ای به وجود می آمد، نتیجه دیگری حاصل می شد که شد و خوارج با یک جمله به ظاهر صحیح، با یک جمله به حق و البته مؤدبانه، رسیدند به جایی که شمشیر بر علی کشیدند و او را حذف کردند. اسم رمز دیگر این فتنه اکبر، «شورای رهبری» است که دوباره بحث آن را به راه انداخته اند؛ مساله ای که خلاف نص صریح قانون اساسی است و مدعیان قانونگرایی

تصویر مرتبط

امروز به آن دامن می زنند. اگر خوشبین هم باشیم باید بگوییم، آنهایی که امروز شعار دوقلوی  لزوم «نظارت بر رهبری» و «شورای رهبری» را – درحالی که این نظارت وجود دارد و مطالبه همیشگی رهبری بوده است- به مهم ترین بحث روز تبدیل می کنند، ناخواسته این پیام را به ذهن جامعه منتقل می کنند که پس تاکنون نظارتی بر رهبری نبوده! پس شاید تصمیماتی که تا امروز در کلان کشور اتخاذ شده، غلط بوده؟ پس حتما تحمل این همه مشکلات به خاطر اصرار بر مقاومت در برابر خواسته های ظالمانه جریان سلطه، کار عبثی بوده که می توانست با یک نظارت بر تصمیمات رهبری، اینگونه نباشد! و…

تصویر مرتبط

اینجاست که باید فتنه این بار را هم «فتنه اکبر» نام نهاد همانطور که شش سال قبل، وقتی شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه در چند خیابان تهران رونمایی شد، فتنه را «فتنه اکبر» دانستیم، بویژه که جماعت امروزی مدعی نظارت بر رهبری، پشت صحنه و حامی این شعار دیروز بودند و عده ای از همین جماعت نیز چشم شان را بر این هدف گیری بستند.

همه این فضاسازی ها در حالی است که قبل از همه در حرف و عمل، این رهبر معظم انقلاب بوده اند که بر خلاف سیره برخی مدعیان، در مجامع عمومی و خطبه های نماز جمعه، لزوم نظارت بر رهبری را در

تصویر مرتبط

حالی که ردای آن را بر تن داشتند، مطرح کردند. امام خامنه ای در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه امیرکبیر (1379/12/9) درباره نظارت بر رهبری فرمودند: «هیچ کس فوق نظارت نیست. خود رهبری هم فوق نظارت نیست، چه برسد به دستگاه‌های مرتبط با رهبری. بنابراین همه باید نظارت شوند. نظارت بر کسانی که حکومت می‌کنند، چون حکومت به طور طبیعی به معنای تجمع قدرت و ثروت است؛ یعنی اموال بیت‌المال و اقتدار اجتماعی و اقتدار سیاسی در دست بخشنتیجه تصویری برای فتنه اکبر وبعداز فتنه 88ی از حکام است. برای این که امانت به خرج دهند و سوء استفاده نکنند و نفسشان طغیان نکند، یک کار لازم و واجب است و باید هم باشد.»

 

هم ایشان در خطبه های نماز عید فطر سال 1385 همین بحث را این‌گونه مطرح کردند: «کار مهم خبرگان در درجه اول، همین انتخاب رهبر است و در درجه‌ دوم، نظارت بر وضع رهبر موجود و حاضر که متوجه باشند و ببینند آیا صلاحیت‌ها در او باقی است؟ آیا علم او، تقوای او، مدیریت او، تدبیر او، خلوص او و صدق او باقی است؛ یا از حد نصاب پایین افتاده است؟ باید نظارت داشته باشند. این کار مهم مجلس خبرگان است.»

نتیجه تصویری برای فتنه اکبر وبعداز فتنه 88

رهبر معظم انقلاب در بند هفتم پیام معروف هشت ماده ای خود به سران قوا درباره مبارزه با فساد اقتصادی فرموده اند: «در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضى دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهى نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادى نمی تواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب کشى معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد.» این در حالی است که مساله نظارت بر رهبری از سوی کسانی مطرح می شود که در برابر برخورد عادلانه دستگاه قضا با فساد اقتصادی اطرافیان و فرزندانشان، نه تنها جمهوری اسلامی را نظام ظالم و این کار را پدر سوخته بازی نامیدند و به انحاء گوناگون به مقابله با آن پرداختند و با اهرم های در اختیارشان تا آنجا که توانستند به قوه قضائیه فشار آوردند و حتی از توهین به آن هم نگذشتند.

نتیجه تصویری برای فتنه اکبر وبعداز فتنه 88

از زاویه ای دیگر هم اگر به این موضوع نگاه کنیم، نه تنها اذعان اعضای کمیسیون نظارت بر رهبریِ مجلس خبرگان، مبنی بر حرکت صحیح سکاندار انقلاب خمینی، بلکه استمرار دوستی ها و دشمنی ها از سوی دوستان و دشمنان امام خمینی (ره) نسبت به جانشین ایشان، نشان می دهد که عملکرد رهبر معظم انقلاب منطبق بر آرمان های انقلاب اسلامی و در مسیر تقویت انقلاب اسلامی بوده است. بر خلاف عده ای که متأسفانه در کارنامه زندگی آنها شاهدیم که دشمنان خونی دیروز خمینی(ره) ، دوستان امروز آنها شده اند و دوستان جانی امام(ره) دیروز امام راحل، این روزها هیچ قرابتی بین خود و این جماعت نمی بینند.

نتیجه تصویری برای فتنه اکبر وبعداز فتنه 88

راستش را بخواهید واقعیت داستان همان چیزی است که از زبان رهبری در ابتدای امسال و در جوار حرم رضوی بیان شد. مقام معظم رهبری در سخنان روز نخست سال 94 به وجود دو تفکر و دو جریان در درون کشور اشاره کردند: «دو جور نگاه به رونق اقتصادی و پیشرفت اقتصاد وجود دارد؛ یک نگاه می‌گوید که ما پیشرفت اقتصاد را باید از ظرفیّت‌های درون کشور و درون مردم تأمین کنیم. ظرفیّت‌های بسیار زیادی در کشور وجود دارد که از این ظرفیّت‌ها یا استفاده نشده است یا درست استفاده نشده است؛ از این ظرفیّت‌ها استفاده کنیم؛ [یعنی] اقتصاد درون‌زا؛ اقتصادی که مایه‌ خود و مادّه‌ خود را از درون کشور و از امکانات کشور و از توانایی‌های مردم خودمان به دست می‌آورد… نگاه دوّم به اقتصاد کشور با استفاده از کمک بیرون از مرزها است؛ می‌گوید سیاست خارجی‌مان را تغییر بدهیم تا اقتصاد ما درست بشود، با فلان مستکبر کنار بیاییم تا اقتصاد رونق پیدا کند، تحمیل قدرت‌های مستکبر را در بخش‌های گوناگون و مسائل گوناگون بپذیریم تا اقتصادمان رونق پیدا کند.»

نتیجه تصویری برای فتنه اکبر وبعداز فتنه 88

قاعدتاً جریان دوم در بدنه تصمیم‌گیری کشور وجود دارد که رهبری انقلاب از آن سخن می‌گوید. جریانی که برای به کرسی نشاندن حرف خود تا به اینجا، همه آرمان های انقلاب خمینی را قربانی کرده است و تنها مانع برای رسیدن به آنچه به زعم خود درست می پندارد را «ولایت فقیه» با تفسیر امام خمینی و مصداق عینی و فعلی این ولایت، می داند که برای رفع این مانع به برداشت های دشمن پسند از مفهوم ولایت فقیه، روی آورده است و «فتنه اکبر» همین


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط کیوان گیتی نژاد 96/3/24:: 1:47 عصر     |     () نظر

 یکی از اساسی ترین پرسش هایی که ذهن تحلیل گران و پژوهش گران را به خود مشغول نموده؛

این سئوال است که تبار گروه های سلفی و تکفیری از چه کسانی منشا گرفته و مبانی عقیدتی اینان

بر چه مسائلی تکیه دارد؟ یادداشت زیر به صورت خلاصه به این سئوال پاسخ می دهد.

 

 نتیجه تصویری برای عکس های راجع به تکفیریان و سلفی ها

با ظهور و حضور تاثیرگذار گروه های سلفی و تکفیری در تحولات منطقه یکی از اساسی ترین پرسش هایی

که ذهن تحلیل گران و پژوهش گران را به خود مشغول نمود؛ این سئوال است که تبار گروه های سلفی

و تکفیری از چه کسانی منشا گرفته و مبانی عقیدتی اینان بر چه مسائلی تکیه دارد ؟ یادداشت زیر به صورت خلاصه به این سئوال پاسخ می دهد.

صفت «تکفیری» به فرد یا جریانی اطلاق می‌شود که دیگران را کافر و متهم به ارتداد می‌کند. این واژه

که در ادبیات سیاسی برای توصیف گروه‌های اسلامی رادیکال، افراطی و تروریستی اهل‌سنت بکار

گرفته می‌شود برخاسته از قرائت‌‌های مختلف سلفیِ وهابی است که مسلمانان را تنها به سبب آن

که با آنان هم‌عقیده نیستند (برخلاف معیارهای شرعی شناخته ‌شده) به کفر و خروج از دین متهم

می‌کنند. کافر خواندن مسلمانان و یا اصولاً مذاهب اسلامی، پیامدها و واکنش‌های عملی مهمی

در جوامع اسلامی دارد. بی‌گمان، در پس بسیاری از اقدامات تروریستی در کشورهای اسلامی فتاوای

تکفیری قرار دارد. در طول تاریخ اسلام، شاهدیم که یکی از زمینه های تکفیر، پیدایش و تطور مکاتب نص

گرا / ظاهرگرا است که برخی مسلمانان را دچار تعصب ناروا و عشق و علاقه کورکورانه کرد. سلفی‌گری

تکفیری که پدیده ای سخت و خشونت گرا است، از دل همین جنبش‌های ظاهرگرا برخاسته

است و مدعی انحصارطلبانه مسلمانی بوده و جز خود، همه را مشرک می خواند.

امروزه مهم‌ترین و مؤثرترین مبنای کلامی سلفیان جدید، الهام گرفتن از سلفیان گذشته و توسعه

معنایی و مصداقی کفر است. آنها به اندازه‌ای دایره کفر را گسترده‌اند که هر کسی غیر از خودشان

را در بر می‌گیرد. علت و منشأ این اختلاف نظر می‌تواند بعنوان مرحله نخست در سیر تحول تاریخی بحث

توحید و شرک و بدعت طرح شودکه برای روشنگری، گزارش کوتاهی از پیدایش تفکر تکفیر تا کنون در زیر ارائه می‌شود:

تصویر مرتبط

احمد بن حنبل:

(164-241) مرحله اول؛ دوره تکوین

دوره نخستین ظهور اسلام دوگرایش «اصحاب اثر» که درکنار حدیث و سنت افعال و ( بطور نسبی رأی و استنباط)،

آثار صحابه را نیز به عنوان منبع فهم اسلام می‌دانستند، و عقل‌گرایان «اصحاب رأی» که درکنار احادیث معتبر و

ثابت، مروج کاربرد موسع رأی در استنباط فقهی بودند، درتقابل هم قرار داشتند. با ظهور شافعی و گرایش به

وجودکثرت احادیث منقول از پیامبراکرم(ص) و امکان دسترسی به آن و مضیق کردن مفهوم سنت به قول،

فعل و تقریر پیامبر(ص) این جریان به اصحاب حدیث مشهور شد و این تفکر در آثار احمدابن حنبل تبلور

یافت و در تقابل با تفکر معتزله و اشاعره تا قرن هشتم ادامه داشت.

ابوعبدالله احمد بن محمدبن حنبل، با ایجاد شیوه نص‌گرائی و ظاهرگرایی و نوعی اخباری‌گری افراطی

، سبب شد که برخی متفکران حنبلی تفاوت میان اعمال مسلمین و اعمال مشرکین جاهلی را درک نکرده

و فقط با توجه به ظاهر، اعمال مسلمین را از مصادیق شرک خوانده و در نتیجه، سبب پیدایی یک تعریف

از شرک شوند که دایره شمول آن بسیاری از اعمال مسلمین را در برگیرد.

این نهضت فکری به همین‌جا پایان نیافت. نغمه‌های شوم اندیشه‌های نو پدید خشونت‌بار در باب توحید و شرک

در کشتزاری که احمدبن حنبل دانه‌های آن را پاشیده بود از سده چهارم، رو به جوانه‌زدن کرد. با ظهور ابومحمد بر ب

هاری (233ـ329 ) نخستین‌بار تحرکات درباره تخطئه اعمال مسلمانان درباره اولیاء خدا پس از مرگ، آغاز می‌شود.

وی عزاداری‌ها و روضه‌خوانی‌ها و مرثیه‌سرائی‌ها را به شدت انکار و تخطئه کرد و حتی از کشتن مرتکبان آن اعمال، خودداری نکرد.

نتیجه تصویری برای عکس های راجع به تکفیریان و سلفی ها

ابن تیمیه:

(661ـ728) مرحله دوم؛ دوره تکامل

احمدبن عبدالحلیم ابن عبدالسلام ابن تیمیه حرانی مشهور به ابن تیمیه از بزرگترین و معروف‌ترین علمای

حنبلی در قرن هفتم و هشتم ه‍.ق است. وی که از اخلاف سخت‌گیر و چالش برانگیز سلفیان است را،

می‌توان نظریه‌پرداز و تحلیل‌گر و کامل کننده یک جریان فکری در باب توحید و شرک دانست که به مخالفت

با مذاهب و اعتقادات رایج مسلمانان عصر خود پرداخت و بسیاری از افراد وگروه ها و مذاهب آن زمان را تکفیر کرد.

او به صراحت درباره توحید و شرک، تحلیلی ارائه داد که در آن تفکیک بین توحید ربویی و توحید عبادی به طور کامل

صورت گرفت و چنین ابراز شد که هیچ‌گونه تلازمی بین اعتقاد به ربوبیت یا خالقیت با تحقق عبادت نیست.

ابن تیمیه فهم سلف را برتر، و بر فهم خلف ترجیح داد و فتاوای او با هیچ‌ یک از مذاهب حنبلی، شافعی، مالکی

و حنفی مطابقت نداشت. وی که خود از اصحاب حدیث بود، به نقد تفکر اشاعره که عقل را به خدمت اصحاب حدیث

آورده بودند پرداخت و نظریه بازگشت به دوران سلف را مطرح کرد و مکتب سلفیه برپایه این اندیشه بنیان نهاده شد.

تصویر مرتبط

 

ابن قیم جوزیه:

(691ـ751) مرحله سوم؛ دوره تنظیم

محمدابن ابی بکر ابن ایوب دمشقی معروف به ابن قیم از ملازمان ابن تیمیه و مروجان سرسخت عقاید وی

بوده و نظرات ابن تیمیه را ضابطه‌مند کرد و ساختار بخشید. ابن قیم جوزیه به پیروی از ابن تیمیه، سرسختانه

با علوم عقلی و فلسفی به مخالفت برخاست و قائلین به وحدت وجود، ازجمله ابن عربی را تکفیر ‌کرد.

به گواه تاریخ از قرن هشتم تا قرن12، تفکر ابن تیمیه به افول رفته است. هرچند در این سال‌ها گروهی

سعی در احیاء و تبیین آثار و افکار ابن تیمیه داشتند که در میان آنها محمدبن حیاه السندی و عبدالله بن

ابراهیم نجدی از استادان محمدبن عبدالوهاب را می توان نام برد.

نتیجه تصویری برای عکس های راجع به تکفیریان و سلفی ها

محمد بن عبدالوهاب:

(1111-1206): مرحله چهارم؛ دوره تظاهر

قرن دوازدهم شاهد تظاهر عملی و افراطی یک جریان فکری طغیان‌گر بود که 11 قرن در زمینه فکری

حنبلیان مخفیانه ریشه دوانیده بود. محمدبن عبدالوهاب را می‌باید مجری طرح‌های پیشینیان نامید.

از نظر وی که پیرو و مبلغ اندیشه‌های ابن تیمیه و مجدد نظریه تکفیر است، شرک مسلمانان که

مرتکب اعمال به تعبیر وی شرک‌آمیز می‌شوند بسیار اشد و مهم تر از شرک مشرکین دوران جاهلیت است.

ابن عبدالوهاب از راه پیوستن به حاکم محلی درعیه (محمدبن سعود) و تحریک او برای تکفیر و قتل

مسلمانان، موجبات دل‌آزردگی بسیاری از مسلمانان در شهرهای مختلف حجاز و عراق و ایران و شامات

و هندوستان شد و تفرق و تشتت را حاکم کرد. در حمله‌های ویرانگر پیروان محمد بن عبدالوهاب به

شهرهای مکه، مدینه، کربلا، نجف و طائف، عالمان بسیاری کشته شدند و مقبره‌های امامان و اولیا

و صحابیان ویران شد. تفکر ابن عبدالوهاب در میان برخی از متفکران معاصر و جنبش های اسلامی مقبول افتاد

و براساس اندیشه وآراء وی و ابن تیمیه و حمایت انگلستان فرقه وهابیت شکل گرفت.


نتیجه تصویری برای عکس های راجع به تکفیریان و سلفی ها

سلفیان معاصر: مرحله پنجم؛ دوره تکفیر

به دنبال فتح کامل سرزمین عربستان توسط عبدالعزیز معروف به ابن سعود (1319ق تا 1351ق )، یک رژیم

سیاسی مبتنی بر نظام پادشاهی در قالب قبیله‌ای و با تکیه بر اصول وهابیت در سرزمین حجاز استقرار یافت.

ابن‌سعود برای توسعه و تثبیت نیروی خود به ایجاد آبادی‌های وهابی دست زد و ساکنان آنها را که در حقیقت سازمانِ دینی

ـ نظامیِ وهابیان بود، اخوان‌التوحید یا برادران یکتاپرستی نامید و این حرکت را برای از بین بردن مظاهر شرک

وآنچه بدعت در دین بود، توصیف کرد و معنای بدعت را بسیارتوسعه داد.

حساسیت جدی سیاستگزاران سعودی در اجرای فرامین وهابیت باعث شد که این حرکت به صورت یک جنبش

سلفی اصلاحی همراه با مدافعان عربی این تفکر در جهان اسلام (مانند محب‌الدین خطیب، محمود شکری‌ آلوسی،

محمد رشید رضا) شناخته شود. از سوی دیگر هجوم گسترده استعمار غربی به جهان اسلام و انحطاط و عقب‌ماندگی

داخلی مسلمانان برخی از اقشار گوناگون جوامع مسلمان را به واکنش واداشت. آنان رهبران کنونی جهان اسلام را ب

ه دلیل تمکین در برابر صلیبیان،‌کمونیست‌ها یا صهیونیست‌ها مرتد دانسته و جاهلیت دنیوی و نوین آنان را خطرناک‌تر

از جاهلیت پیش از اسلام می خوانند. آنان تکفیر را همان نامشروع خواندن تبعیت از حاکمان و تعیین «کافران داخلی»

به عنوان اولین هدف جهادی که طاغوت را از میان برمی‌دارد، تعریف می‌کنند. ایده تکفیر در اندیشه گروه‌های سلفی

که عقاید ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب را بازتاب می‌دهند، مفهومی بسیار مهمی است.

تصویر مرتبط

اما مبانی عقیدتی و بخشی از اصول اعتقادی جریان سلفی تکفیری معاصر به طور بسیار خلاصه و مجمل عبارتند از:

o  غیر از آنچه خود از اسلام  می فهمند، بقی? قرائت ها را خارج از دایره اسلام می‌دانند؛ گفته ها ، نظرات

و تفاسیر ارائه شده از سوی سایر مسلمانان را از مصادیق شرک دانسته و  در نتیجه آنها را جایز القتل و ریختن خون آنها را مباح می دانند.

o بیان عقاید اسلامی به نحوی که در عصر صحابه و تابعین پیامبراکرم(ص) مطرح می‌شد (ارجاع به سلف

و گذشتگان) اینان بر اساس همین اعتقاد یعنی ارجاع به سلف و گذشتگان در مواجهه با مظاهر تمدن نیز

برخورد منفعلانه و رویکرد مقابله ای و حتی افراطی دارند تا جایی که بعضا رفتارهایی تحجر مآبانه و سخت گیری هایی

افراطی در خصوص نحوه حضور زنان در جامعه و چهره مردان از خود نشان داده اند.

o خلیفه محوری( نقدناپذیر، غیرقابل عزل با قدرت بسیط) براساس اندیشه اهل سنت سلف؛ گروه های سلفی و تکفیری

خلیفه خود خوانده را جانشین بلامنازعه پیامبر و خدا روی زمین دانسته و هرگونه انتقاد و نقد خلیفه را از مصادیق کفر و مستحق مجازات مرگ می دانند.

نتیجه تصویری برای عکس های راجع به تکفیریان و سلفی ها

o بی ‌اعتباری روش‌های عقلی و منطقی، نفی اندیشه‌ورزی و کفایت نصوص قرآن و احادیث خاص؛ اینان معتقدند

تمامی نیازهای بشری در نصوص آیات قرآنی درج شده است و با رجوع به ایات قران انسان از بکارگیری عقل و منطق فارغ شده واندیشه ورزی عملا کاری بیهوده است.

o توسل، شفاعت و زیارت امامان معصوم و… را مردود دانسته و موجب شرک می‌دانند. گروه های سلفی و ت

کفیری و بخصوص وهابیان به استناد به برخی از روایات جعلی و غیر معتبر حضور در قبرستان ها و مزار اموات

و هرگونه توسل و درخواست شفاعت از ارواح مردگان را رد و انکار کرده و بر این اساس رجوع شیعه به ارواح مطهر ائمه اطهار را از مصادیق شرک می دانند.

محقق:کیوان گیتی نژاد(حیدری)


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط کیوان گیتی نژاد 96/3/13:: 12:21 عصر     |     () نظر

نتیجه تصویری برای سفیانی کیست

. به گزارش سرویس جهان اسلام «شیعه نیوز» ، او «عثمان بن عنبسه» از فرزندان «خالد بن یزید بن معاویه است و چون از نسل ابوسفیان است، معروف به «سفیان» است. بعد از این‌که سفیانی تسلیم پیشنهاد اطرافیان خود می‌شود، در مقابل امام مهدی(علیه السلام) می‌ایستد و آن حضرت (علیه السلام) را به مبارزه می‌خواند.
 
سفیانی کیست؟ چرا به او لقب سفیانی داده‌اند؟
 
او «عثمان بن عنبسه» از فرزندان «خالد بن یزید بن معاویه است و چون از نسل ابوسفیان است، معروف به «سفیان» است.
 
سفیانی چه ویژگی‌های ظاهری دارد؟

او مردی است با چهره‌ای ترسناک که آبله روست و چشمانی کبود دارد.

سفیانی از کجا خروج می‌کند؟

از سرزمینی خشک یعنی «بیدا» که سرزمینی بی آب و علف در بین مکه و شام است، خروج می‌کند.

عثمان بن عنبسه کیست و ادعای او چیست؟

او سفیانی از فرزندان یزید بن معاویه بن ابوسفیان ـ لعنة الله علیهم ـ است. در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که فرمود:

«آنگاه که خورشید به مغرب خود نزدیک می‌شود، کسی از مغرب فریاد می‌زند: ای مردم، مولای شما در بیابان خشک (بیدا) ظهور کرد و او عثمان بن عنبسه از فرزندان خالد بن یزید بن معاویه بن ابوسفیان است. با او بیعت کنید تا هدایت شوید و با او مخالفت نکنید که گمراه می‌شوید. پس ملائکه و جن او را تکذیب می‌کنند. هر آن‌که در شک و تردید است و هر کافر و منافقی با ندای او گمراه می‌شود».

تصرفات سفیانی چه مناطقی را شامل می‌شد؟

شیخ صدوق از ابو منصور البحبی نقل کرده است که می‌گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارة اسم سفیانی سؤال کردم. فرمود: «تو را با اسمِ او چه کار؟ هر گاه مناطق پنج‌گانة شام: دمشق، حمص، فلسطین، اردن و حلب را تصرف کرد، منتظر فرج باشید.» گفتم: آیا 9 ماه این را در تصرف دارد؟ فرمود: «خیر بلکه تصرف او 8 ماه است که یک روز هم بر آن اضافه نمی‌شود.»

و برخی گفته‌اند بعد از تسلط بر شام، هفت ماه حکمرانی می‌کند.

چگونه امام مهدی(علیه السلام) بر عراق مسلط می‌شود؟

بعد از این‌که سفیانی تسلیم پیشنهاد اطرافیان خود می‌شود، در مقابل امام مهدی(علیه السلام) می‌ایستد و آن حضرت (علیه السلام) را به مبارزه می‌خواند. پس امام مهدی(علیه السلام) او را از جنگ بیم می‌دهد. اما سفیانی بر جنگ علیه امام (علیه السلام) پا فشاری می‌کند. بدین ترتیب بین لشکر سفیانی و لشکر امام (علیه السلام) جنگی در می‌گیرد، که پیروز آن مهدی(علیه السلام) است. حکم‌رانی سفیانی پایان می‌یابد و اسیر می‌شود و امام (علیه السلام) او را به درک واصل می‌کند. و این گونه امام (علیه السلام) بر عراق مسلط می‌شود.

[قول دیگر دربارة کشته شدن سفیانی] این است که او به شام فرار می‌کند و امام (علیه السلام) عده‌ای از یاران خود را به دنبال او روانه می‌کند و آنان پس از دستگیری سفیانی او را به قتل می‌رسانند.
نتیجه تصویری برای سفیانی  کیست

آیا سفیانی و دجال هم عصر هستند؟

بله. این دو، هم عصر هم هستند و به شکلی با یکدیگر رابطه ارند.

چه مدت طول می‌کشد تا امام (علیه السلام) بعد از ظهورشان در [مقابل سفیانی] پیروز شوند؟

این پیروزی در یک شب واقع می‌شود. از همان عصری که در بین رکن و مقام خطبه ایراد می‌کنند.

فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین در چه زمانی رخ می‌دهد؟

این واقعه ـ خسف ـ چند روز پس از ظهور صورت می‌گیرد و معجزة بزرگی است که امدادی الهی برای قیام مهدی(علیه السلام) است و با این رخداد مردم به صراحت به عدالتِ دعوت او (علیه السلام) و حقانیت قیامش ایمان می‌آورند.
نتیجه تصویری برای سفیانی  کیست
آیا با فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین مردم تحت تأثیر [این واقعه] قرار می‌گیرند؟

در روایات به تأثیر این معجزه بر روح و روان انسان‌ها تصریح شده است:

«پس هنگامی که مردم [این واقعه] را می‌بینند بزرگان اهل شام و گروه‌هایی از اهل عراق به نزد امام(علیه السلام) شرفیاب شده و با آن حضرت(علیه السلام) بیعت می‌کنند.

و قالوا آمنّا به.(یعنی به قائم آل محمّد(علیه السلام) ایمان می‌آوردند در حالی که به آن حضرت(علیه السلام) کافر بودند).

آیا معجزة خسف (فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین) خودِ سفیانی را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد؟

بله. معجزة خسف سفیانی را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد، و عاطفة او را دربارة مهدی(علیه السلام) قلیان می‌دهد. این امر چند نتیجه دارد که مهم‌ترینِ آن‌ها فتح عراق بدون خون‌ریزی است.
نتیجه تصویری برای سفیانی  کیست
سیوطی به نقل از نعیم بن حمّاد به نقل از ولید بن مسلم از امام باقر(علیه السلام) نقل می‌کند که می‌فرماید: «وقتی خبر واقعة خسف به کسی که آن لشکر را روانه کرده است [سفیانی] می‌رسد می‌گوید: به خدا سوگند خداوند در این مرد عبرتی قرار داده است. لشکری را به سوی او روانه کردم، اما زمین آنان را در خود فرو برد، در این واقعه عبرت و نصرتی است که سفیانی را به طاعت وامی‌دارد». این روایت در پایان به نقض بیعتِ سفیانی و جنگش با امام (علیه السلام) اشاره می‌کند.

از این خبر روشن است که بیعتِ سفیانی با امام مهدی(علیه السلام) و اتخاذ موضع ملایم در قبال امام (علیه السلام) در نتیجه فرو رفتن لشکرش در زمین است.

بعد از این که سفیانی به شام فرار می‌کند آیا امام (علیه السلام) به تعقیب او می‌پردازد؟

بله. آن حضرت (علیه السلام) عده‌ای را به دنبال او روانه می‌کند. این افراد در بیت المقدس به سفیانی می‌رسند و در آن‌‌جا بر روی صخره‌ای او را گردن می‌زنند.

سفیانی پس از خروجش چه مناطقی را تحت تصرف خود در می‌آورد؟

مناطق پنج گانه شام: دمشق و حمص در سوریه، فلسطین، اردن و حلب.

آیا بر این مناطق پنج گانه اکتفا می‌کند یا تصرفات خود را توسعه می‌دهد؟

بر این مناطق اکتفا نمی‌کند. بلکه لشکریان خود را به اطراف گسیل می‌دارد که بخش بزرگی از لشکریان او به طرف بغداد و کوفه می‌روند و در آنجا قتل و فساد به راه می‌اندازند و اهل آنجا را تارومار می‌کنند. در کوفه و نجف اشرف نیز قتل عام می‌کنند.

پس از آن، قسمتی از لشکر آن ملعون به شام و قسمتی دیگر به مدینه می‌روند.

وقتی لشکریان سفیانی به مدینه می‌رسد چه اتفاقی رخ می‌دهد؟

با رسیدن لشکر سفیانی به مدینه، به مدت سه روز هر عملی را در این شهر مباح اعلام می‌کنند و در آن به قتل و ویرانی مشغول می‌شوند.
تصویر مرتبط
آیا به همین امر اکتفا می‌کنند یا فراتر از آن می‌روند؟

هرگز به این مقدار اکتفا نمی‌کنند. بلکه بعد از آن به سوی مکه می‌روند، اما به آن نمی‌رسند.

سرنوشت بخشی از لشکر سفیانی به سوی شام می‌روند، چه می‌شود؟

لشکری که به شام می‌رود [با لشکر امام (علیه السلام) مواجه می‌شود که]، لشکر حضرت حجت (علیه السلام) بر آن پیروز شده و آن را نابود می‌کند و اموال آنان به غنیمت گرفته می‌شود.

فتنه سفیانی تا کجا گسترش می‌یابد و این فتنه بر چه کسانی سخت خواهد بود؟

فتنة این ملعون در نواحی مختلف بلاد اسلامی گسترش می‌یابد و در این فتنه به طور خاص بر اصحاب علی(علیه السلام) و شیعیان آن حضرت (علیه السلام) سخت می‌گذرد تا جایی که ندا دهنده‌ای از سوی سفیانی ندا می‌دهد: «آگاه باشید هر کس سرِ شیعه‌ای از شیعیان علی(علیه السلام) را بیاورد هزار درهم جایزه می‌گیرد.» در این اوضاع همسایه بر همسایه‌اش هجوم می‌برد و می‌گوید: او از شیعیان علی(علیه السلام) است. پس گردنِ او را می‌زند و هزار درهم جایزه می‌گیرد.

علت نرسیدن لشکری که از طرف سفیانی به سوی مکه روانه می‌شود، به این شهر چیست؟

زیرا این لشکر هنگامی که به سرزمین «بیدا» که در بین مکه و مدینه قرار دارد می‌رسد، زمین تمام آنان را در خود فرو می‌برد و می‌بلعد. و این واقعه همان است که به «خسف» مشهور است.

 


 تصویر مرتبط

 

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط کیوان گیتی نژاد 96/3/3:: 11:8 صبح     |     () نظر

سید یمانی

 

ولایت مطلقه فقیه

برخی روایات امامان معصوم علیهم السلام، به وقوع نهضتی اسلامی در آخرالزمان در یمن و قبل از ظهور امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده‌اند که هدف آن، یاری آن حضرت و زمینه سازی ظهور مبارک ایشان است. برخی روایت‌ها بیانگر آن است که پرچم یمانی، هدایت بخش‌ترین پرچم‌ها است تا آنجا که بر ضرورت پیوستن و دفاع از آن، بیش از پرچم شرقی ایرانی (به رهبری خراسانی) تأکید شده است.

قیام یمانی مقارن شورش سفیانی ـ اصلی‌ترین دشمن امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف ـ در ماه رجب و قبل از ظهور و محل آن نیز صنعا توصیف شده است. این قیام در روایات دارای ویژگی‌هایی است که به بیان آن‌ها می‌پردازیم:

 اما مطلق سید علی حسینی خامنه ای س

از نشانه‌های حتمی ظهور

امام صادق علیه السلام در سخنی به حتمی بودن قیام یمانی قبل از ظهور امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده و فرموده است: قبل از قیام قائم، وقوع پنج علامت حتمی است: [خروج] یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیّه و فرو رفتن در بیداء.1

 

هم‌زمانی با سفیانی و خراسانی

در حدیثی از امام رضا علیه السلام حرکت یمانی هم‌زمان با شورش سفیانی و خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز بیان شده است. حضرت فرموده است: خروج سفیانی، یمانی و خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز و ترتیب آن‌ها همچون رشته‌ی مهره‌ها پشت سر هم خواهد بود. سختی از هر سو پدید آید. وای بر کسی که با آن‌ها مخالفت و دشمنی کند.2

هدایت بخش‌ترین پرچم‌ها

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: در میان درفش‌ها (پرچم‌ها)، هدایت‌گرتر از درفش یمانی وجود ندارد؛ چون درفش حق است و شما را به سوی صاحبتان دعوت می‌کن.3

شکننده چشم سفیانی

ولایت مطلقه فقیه

امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری ضمن اشاره به جایگاه قیام یمانی، از او به عنوان شکننده چشم سفیانی یاد کرده و فرموده است: سفیانی کجا خواهد بود؟ و حال آن که هنوز شکننده چشم او از صنعای یمن خروج نکرده است.4

 

جایز نبودن تخلف از او

ولایت مطلقه فقیه

امام صادق علیه السلام در ادامه سخن ارزشمند خود فرموده است: وقتی یمانی قیام می‌کند، فروش اسلحه به مردم حرام است. پس به سوی او بشتابید که درفش او درفش هدایت است. بر هیچ مسلمانی سرپیچی از او جایز نیست و اگر کسی چنین کند، اهل آتش است؛ زیرا او مردم را به حق دعوت می‌کند.5

 

پیرو امام علی علیه السلام

اما مطلق سید علی حسینی خامنه ای س

در روایتی آمده است: چون «طالب حق» خروج کرد، به امام صادق علیه السلام گفته شد: آیا امیدوارید این شخص یمانی باشد؟ حضرت فرمود: «خیر، یمانی پیرو علی است، در حالی که این شخص از آن حضرت بیزاری می‌جوید.6

 

ویژگی‌های قیام یمانی

زمان و محل آغاز قیام

ولایت مطلقه فقیه

در جمع بندی روایاتی که درباره یمانی سخن می‌گویند، دو دسته روایت در زمینه حرکت وی وجود دارد؛ به گونه‌ای که زمان مشترک آن، قبل از خروج سفیانی است. دست نخست این روایات، قیام وی را قبل از سفیانی می‌داند و دسته دوم، به قیام وی همراه با امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف تصریح دارد؛ چنان که در روایتی آمده است:... آن پرچم حقی است؛ زیرا به جانب صاحبتان فرا می‌خواند.7

در خصوص موقعیت جغرافیایی قیام یمانی به شهرهایی همچون: صنعا، عدن، کنده و منطقه ابین اشاره شده است.8 شاید منظور از نام‌های مختلف برای نقطه آغازین قیام، همانا تحدید پایتخت قیام باشد؛ چنانکه از ایران نیز با نام‌هایی همچون خراسان، قم، طالقان و... یاد شده است، اما بیشتر این روایات بر خراسان و قم متمرکز است.

 

رنگ و نشان پرچم یمانی

ولایت مطلقه فقیه

در روایات مربوط به حرکت‌های سیاسی ـ نظامی عصر ظهور، نشانه‌های رایات و پرچم‌های هر حرکت بیان شده است تا مؤمنان در برخورد با این قیام‌ها و رهبران آن‌ها دچار اشتباه نشوند و در آن شرایط بسیار حساس تشخیص صحیح لازم را بدهند. در خصوص پرچم نهضت یمانی نیز از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است:

یمانی از یمن با پرچم‌های سفید خروج می‌کند».9 از امام علی علیه السلام نیز چنین نقل شده است: [سفیانی] لشکری را به مدینه می‌فرستد ... در آن هنگام، مهدی و سپیدنشان از مدینه به مکه می‌گریزند10 که منظور از سپیدنشان، همان یمانی است.

اهداف و مراحل قیام یمانی

ولایت مطلقه فقیه

قیام یمانی به چند مرحله قابل تقسیم است:

1. اعلام همبستگی و هم پیمانی نظامی با قیام خراسانی.

2. دعوت و فراخوان یمانی به سوی مذهب حقه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله:

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: « هنگامی که یمانی قیام کرد، به سوی او برخیز و بر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او به مقابله برخیزد؛ زیرا هر کس چنان کند، از اهل دوزخ باشد؛ زیرا او به حق و راهی مستقیم فرا می‌خواند.11 منظور از دعوت به حق در سخنان اهل بیت علیهم السلام، دعوت به امامت است.

3. یاری رساندن به انقلاب امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف و فراخواندن به بیعت آن حضرت.

 

هم پیمانی یمانی و خراسانی

ولایت مطلقه فقیه

در روایات بیانگر قیام یمانی، به هم پیمان شدن او با خراسانی و یاری رساندن او در برابر دشمنانش، اشاره شده است؛ هم چنانکه در روایتی آمده است: و خداوند عزوجل برای او ـ یعنی امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف ـ خراسان را می‌گشاید و اهل یمن از او اطاعت می‌کنند.12 در روایتی از امام علی علیه السلام درباره خصوصیات مشترک میان یمانی و خراسانی در جنگ دمشق و آزادسازی آن از سیطره سفیانی چنین آمده است: « و [سفیانی] به روش ستمکاران نخستین عمل می‌کند و خداوند از آسمان بر عملش خشم می‌گیرد، آنگاه جوانی را از مشرق که به اهل بیت پیامبر فرا می‌خواند، علیه او برمی انگیزاند. اینان اصحاب پرچم‌های سیاه هستند. خداوند به ایشان عزت اعطا و پیروزی را به رایشان نازل می‌فرماید؛ پس احدی با ایشان به نبرد نمی‌پردازد، مگر اینکه او را شکست می‌دهند و سپاه قحطانی [یمنی] به حرکت درمی آید... و جوان یمنی در پی نابود کردن حمّاز جزیره [سفیانی] است تا آنکه در دمشق فرود می‌آیند و آن را [در مدت زمانی] سریع‌تر از دریا فتح می‌کنند.13

پیوستن یمانی به امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف

ولایت مطلقه فقیه

یمانی، چند ماه پس از قیام و نهضت خود در یمن، سرانجام به سرزمین حجاز می‌رود و پس از آشکار شدن امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در میان گروه اندک یاران خویش در مدینه، در کنار آن بزرگوار قرار می‌گیرد.

حرکت یمانی به همراه امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف از مدینه

ولایت مطلقه فقیه

پس از آنکه سفیانی، لشکر خود را برای دستگیری امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف به مدینه می‌فرستد، یمانی همراه با امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف به مکه می‌رود؛ چنانکه در روایت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز آمده است: سپاهی به مدینه فرستاده می‌شود. پس هر کس از آل محمد را که توانستند، می‌گیرند و مردان و زنان از بنی‌هاشم کشته می‌شوند. در آن هنگام، مهدی و سپیدنشان از مدینه به مکه می‌گریزند. پس گروهی در جستجوی آن دو فرستاده می‌شوند، در حالی که آن دو به حرم خدا و امنیت او رسیده‌اند.14

 

فرجام قیام یمانی

اما مطلق سید علی حسینی خامنه ای س

در خصوص فرجام قیام یمانی موعود که از او با صفت منصور یاد شده، در روایاتی از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: سفیانی با هر کسی که با او درگیر شود، چیره می‌شود، مگر یمانی. ... سپس یمانی را هدف قرار می‌دهد. پس یمانی برای دفع شر او به پا می‌خیزد و سفیانی در پی جنگ‌های فراوان و درگیری‌های سخت شکست می‌خورد و یمانی او را دنبال می‌کند. در نتیجه، جنگ‌ها و شکست های سفیانی زیاد می‌شود. پس یمانی، سفیانی و پسرش را کنار رود «لوّ» در میان اسیران می‌یابد و آن دو را تکه تکه می‌کند.  15

اما مطلق سید علی حسینی خامنه ای س

پی‌نوشت ها:


1. ارشاد مفید، ج2، ص279.
2. بحارالانوار، ج52، ص232.
3. بشارة الاسلام، ص 93.
4. معجم احادیث الامام المهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص478.
5. بشارة الاسلام، ص 93.
6. بحارالانوار، ج 52، ص 75.
7. بحارالانوار، ج52، ص232.
8. رایات الهدی و الضّلال فی عصر الظّهور، ص101.
9. مختصر اثبات الرجعـة، ح 16.
10. ابن حماد، الفتن، ص 223، جزء 5، ح 877.
11. بحارالانوار، ج 52، ص 232.
12. یوسف شافعی، عقدالدّرر، ص90.
13. متقی هندی، کنزالعمال، ص14، ح3968.
14. الفتن، ص 223، جزء 5، ح 877.
15. مختصر اثبات الرجعـة، ح 16.

 ولایت مطلقه فقیه


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط کیوان گیتی نژاد 96/2/31:: 4:5 عصر     |     () نظر

1390

سید خراسانی کیست؟

Image result for سید خراسانی کیست

سید حسنی یا خراسانی کیست..؟
یکی از کسانی که قبل ظهور حضرت مهدی( عج ) خروج می کند سید حسنی است . در بعضی روایات به خراسانی تعبیر شده است. بعضی ها می گویند که این سید حسنی چون در آن زمان حسن و حسین را به یک جور می نوشتند این طور خوانده می شود .

ولی ما به این کاری نداریم فقط باید بدانیم که یک سیدی از اولاد امام حسن یا امام حسین خروج می کند .

سید حسنی از کجا خروج میکند؟

سید حسنی از شرق خروج می کند و به خراسان ایران می آید و عده ای را جمع می کند . بعد از طالقان عده ای او را حمایت می کنند .

طبق شرایط موجود طالقان که گفته شد همان طالقان ایران است نه طالقان افغانستان . که حضرت می فرمایند گنجهای طالقان ؛

بعد می فرمایند به خدا قسم گنجهای طالقان طلا و نقره نیستند بلکه مردانی هستند که قلبهایی مثل پاره آهن دارند و در خانه ها مانده اند

و صبر کردند تا وقتی که سید حسنی قیام می کند کسی نمی تواند جلوی آنها را بگیرد . سید حسنی یک حرکت جنگی در نیشابور انجام می دهد

و بعد به اصفهان می روند . در روایات نیامده که در اصفهان چه کاری می کند . بعضی از علما می گویند که از اصفهان نیرو جمع می کند .

از اصفهان به طرف قم حرکت می کند . در قم جنگی بین سید حسنی و اهل قم اتفاق می افتد که چهار هزار نفر از قومی ها کشته می شوند

. بیست روز در آنجا می مانند بیست نفر را می کشد دو نفر را اعدام می کند و بعد از شهر قم خارج می شود . در روایات آمده که اهل قم به اردهال

فرار می کنند . سید حسنی با سید یمانی و صفیانی در یک سال یک ماه و در یک روز خروج می کنند . سید یمنی از یمن خروج می کند . و

در حدود هفتاد یا هشتاد نفر با خود نیرو دارد . و نیز همه آنها کشته می شوند . بعد به سید خراسانی ملحق می شود . و با لشکر صفیانی

جنگ می کنند . که گفته شده لشکر صفیانی را سید خراسانی تار و مار می کند . در روایات داریم که با هدایت ترین افراد لشکر یمانی است.

یعنی لشکر خراسانی یک درجه از لشکر یمانی ضعیفتر است . سید حسنی هم طبق روایات شخصیتی ممتاز دارد . که علائمی ظاهری برای او در روایات آمده که به این قرار است :

کف دست راستش خال سیاهی است . در روایت دیگر آمده که در انتهای شانه چپش خال سیاهی دارد . در بعضی روایات آمده

که سید حسنی شخص گمنامی است . در بعضی روایات آمده که جوانی است . این علائم در سید حسنی وجود دارد . این سوال

در ذهن بسیاری از مردم شکل گرفته که آیا مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای ( مد ظه ) همان سید حسنی است ؟ جواب

این سوال را خدا می داند . ولی به روایتی که گفتیم شخص گمنامی است . و لیکن خروج سید حسنی مشخص است . یعنی

وقتی خروج می کند پیدا است . گنج های طالقان یک عده افراد مشخصی هستند وقتی قیام می کنند و به سوی سید حسنی می روند

پیدا است . از این علامت می توانیم سید حسنی را تشخیص بدهیم . و روایت داریم که اگر در برف هم راه بروید حتی اگر سینه خیز هم بروید

بروید و ملحق بشوید به لشکر سید حسنی که می رسید به ما .

 

Image result for سید خراسانی کیست

مفضل نقل می کند ، در بحار این حدیث آمده است. سید حسنی خروج می کند و آن جوان خوش رویی است

از طرف دیلم (در قدیم به قزوین دیلم می گفتند) پس با صدای فصیح صدا می کند ای آل احمد اجابت کنید ملحوف

را یعنی به داد ستم دیده گان برسید . پس اجابتش کنند گنجهای خدا در طالقان ، و چه گنجهایی ، از نقره و طلا

نیستند بلکه مردانی هستند مثل پاره های آهن که بر اسب های سفید که سیاهی هم دارند سوار هستند .

حالا واقعا بر اسب سوار می شوند یا چیز دیگری سوار می شوند ؟ ( الله اعلم ) و حربه ها به دست گرفته ستم

کاران را همی کشند تا به کوفه رسند . و اکثر زمین را صاف کرده و کوفه را برای او پناه گاه قرار دهند ناگاه خبر مهدی

و اصحاب حضرت مهدی به ایشان برسد . اصحابش به او بگویند ای پسر پیغمبر این کیست که به زمین آمده ؟ حسنی

می گوید ما را ببرید به سوی او ببینیم کیست . و چه می خواه د. حضرت صادق ( ع ) می فرمایند : به خدا قسم سید

حسنی می داند که او مهدی است و می شناسد او را فقط می خواهد او را به اصحابش معرفی کنند . پس سید حسنی

برود به سوی مهدی و بگوید اگر تو مهدی آل محمد هستی پس کو عصای جدت رسول خدا و انگشتر و لباس و زره که فاضل

نام دارد ؛ عمامه که صحاف به آن می گفتند و اسب که یربوع ( احتمالا نام اسب اشتباه باشد. )می گفتند . همه ادوات حضرت

مهدی (عج ) اسم دارند . وشتر که ازباع می گفتند و قاطری که دل دل نام داشت و الاغی که یئفور نام داشت و قرآن امیرالمومنین

را از او می خواهد . حضرت هم یکی یکی همه آنها را نشان می دهند . سید حسنی عصا را گرفته و بر زمین می زند . چرا ؟

چون می خواهد به لشکریان خود نشان بدهد که این امام زمان (عج ) معجزه هم دارد . عصا را گرفته و آن ر ا در سنگ سخت

قرض کند و بکارد و آن سبز شده برگ آورد . و حسنی اراده نداشته باشد مگر آن که به  اصحابش بفهماند فضل مهدی را تا با او

بیعت کنند . پس حسنی بگود الله اکبر ای پسر رسول خدا دستت را بده تا با تو بیعت کنم . امام نیز دستشان را دراز می کنند و با سید

حسنی بیعت می کنند . و سایر لشکریانش بیعت کنند . مگر چهل هزار زیدی .

زیدی ها چه کسانی هستند؟

Image result for سید خراسانی کیست

ما یک فرقه ای داریم به نام زیدیه . زید پسر امام سجاد ( ع ) بود . خود زید هم در آن زمان یک قیامی کرد البته قیامش

موفق نبود و خلفای عباسی سه سال جنازش را به دار زدند . که تار عنکبوت ها دور عورت وی را پوشاندند تا نامحرم نبیند .

بعد یک فرقه ای درست شدند به نام زیدیه . شعار زیدیه این است که هر شخصی از اولاد حضرت زهرا ( ص ) از امام حسن ب

اشد یا امام حسین که با شمشیر قیام کند و عالم باشد ، او امام است . لذا روایاتی داریم حضرت می فرمایند پلاس خانه

هایتان باشید . بعد یکی گفت پس اسلام چه می شود ؟ حضرت فرمودند خدا زیدیه را پیش مرگ شما قرار داده است .

پس زیدیه امام زمان( عج ) را قبول نمی کنند . همه آنها هم بر گردنشان قرآن است . امام می فرماید سه روز به شما فرصت

می دهم حجت را تمام کنید برای اینها . سه روز لشکر سید حسنی با این چهل هزار نفر صحبت می کنند . ولی آنها قبول نمی کنند .

وقتی سه روز گذشت و آنها امام را قبول نکردند حضرت دستور می فرمایند که تمام آنها را بکشید . همه آنها را می کشند .

بعضی ها قرآنهایی که بر گردن آنها بود می خواهند باز بکنند حضرت می فرمایند باز نکنید بگذارید با قرآنهایشان در روز قیامت

وارد محشر بشوند . تا حسرتشان بیشتر بشود . در بحار جلد شصت این روایت وجود دارد  از امیرالمومنین: خروج کند حسنی صاحب

طبرستان با جمع کثیری از لشکریانش سواره و پیاده و بروند به نیشابور تا فتح کنند و دروازه های آن را تقسیم کنند پس بروند اصفهان

سپس بروند قم و بین او و اهل قم جنگ بزرگی واقع شود و مردم بسیاری در آن کشته شوند پس اهل قم شکست خورده و فرار کنند .

پس حسنی اموال ایشان را غارت کرده و فرزندانشان را اسیر کند و خانه هایشان را خراب کنند پس اهل قم پناهنده شوند به کوهی

که ورارهال گویند . پس حسنی چهل روز در آن بلده اقامت کند بیست نفر را بکشد و دو نفر به دار آویزد پس کوچ کند .

و مشخص نیست که آن بیست نفر کیست یا آن دو نفر . ( الله اعلم ) و آن روایتی که گفتیم سید حسنی از طرف شرق می آید .

این لشکر حسنی یک علامتی هم دارند که پرچمهای سیاه کوچکی در دستشان است . بعضی روایات داریم که پرچمهای

سیاه از طرف چین از ناحیه خُتَن باشند و شعیب بن صالح خواهد آمد .

Image result for سید خراسانی کیست

سید حسنی یک فرمانده لشکری دارد که پرچم دار لشکر حضرت مهدی( عج ) هم هست . اون شخص اسمش

شعیب بن صالح است. نقل شده است که شعیب بن صالح مردی کوسج است . محل تولد این مرد طالقان است .

قبل از خروج حضرت حجت خروج شعیب بن صالحاست از سمرقند . محمد حنفیه نقل می کند که پرچم های سیاه

برای بنی عباس پس آن خارج می شود از خراسان . در این روایت آمده که پرچم سیاه مال بنی عباس است .

پس هم پرچم سید حسنی و هم بنی عباس دارای یک رنگ هستند . پس باید خیلی مواظب باشیم . هر کسی

شعار داد یا حسین یا حسین نباید برویم زیر بیرقش . پس باید در آن زمان توسل پیدا کنیم به عالم ترین علما . ببینیم آنها چه کار می کنند .

در یک روایتی داریم که در زمان بنی اسرائیل شخصی یک جلسه بسیار مهمی داشت به سگی که داشت گفت

که امشب سر و صدا نکن من میهمان دارم . ظاهرا این شخص از اولیا الله بود . سگ هم قبول کرد گفت چشم من ا

ین شب میخوابم . سگ خوابید و ایشان جلسه را برگذار کرد ولی دید سر و صدا می آید . آمد به سگ نگاه کرد دید

که سگ خواب هست . اما صدای سگ می آید . وی ترسید . فردا پیش پیغمبر حاضر شد پیغمبر زمان خودش .

گفت آقا دیشب اتفاق عجیبی در خانه من افتاد . و داستان را به حضرت گفت . حضرت خندید و گفت این مثال مردمان

آخرالزمان هستند . این صدا مال توله سگهایی بود که در شکم سگ بود . خود سگ آروم بود ولی توله هایی که در رحم سگ بود فریاد می کشیدند .

Image result for سید خراسانی کیست

حضرت فرمودند زمان آخرالزمان این طور می شود که علما ساکت هستند مردم فریاد می زنند . یعنی مردم از علما مقدم می روند .

فرمود پرچم های سیاه ولباس های سفید بر تن دارند . بر مقدمه ایشان مردی است به نام شعیب بن صالح یا صالح بن شعیب

 از طایفه بنی تمیم است . لشکر صفیانی را شکست دهد تا این که فرود می آید در بیت المقدس و آماده می کند برای حضرت

مهدی سلطنتش را و کشیده می شود به سوی او سیصد نفر اهل شام فاصله بین خروج او و تسلیم امر به مهدی هفتاد و دو ماه است.

در یک روایت دیگری هم وجود دارد که پرچم دار حضرت مهدی (عج ) شعیب بن صالح است . حضرت امام باقر ( ع ) فرمودند خروج کند

جوانی از بنی هاشم که در دست راستش خالی است و پرچم های سیاه از خراسان بیاید جلوی ایشان شعیب بن صالح است که

با اصحاب صفیانی می جنگد و ایشان را شکست می دهد . در یک روایت دیگری ؛ خارج می شود پرچم های سیاه که با صفیانی

جنگ میکند و ایشان جوانی است از بنی هاشم در کتف چپش خالی است . علم دارش مردی است از طایفه بنی تمیم که

او را شعیب بن صالح گویند . در امام المهدی جلد یک ص 56 از ابی زید نقل می کند که پرچم های سیاه از طرف چین ناحیه ای

که ان را ختن گویند خواهد بود در آنجا طائفه ای از اولاد فاطمه از پشت حسین بن علی می باشد در مقدمه لشکرش مردی است

کوسج از بنی تمیم که او را شعیب بن صالح گویند. مولدش طالقان است . حضرت امام باقر ( ع ) فرمودند ناچار باید بنی عباس

پادشاهی کند پس چون مالک شوند پس فی ما بین اینها اختلاف افتد پس متفرق شوند و امرشان پراکنده شود پس خراسانی

و صفیانی خروج کنند این از مشرق و او از مغرب پس با هم به کوفه رسند و احدی از ایشان را باقی نگذارد لشکر سید حسنی احدی ا

ز لشکر صفیانی را . پس فرمود خروج صفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال یک ماه و یک روز اتفاق می افتد .

                                 Image result for سید خراسانی کیست

 

                                             یک صلوات محمدی برای نائب حضرت مهدی عج سید و صالحین الشریف و صادق ابالمصطفی حاج سید علی حسینی خامنه ای س بفرست ای مهدی طریقان ال علی


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط کیوان گیتی نژاد 96/2/19:: 10:42 صبح     |     () نظر

روایاتی زیبا از زندگی ولایی یک ولی بصیر


برگ هایى برگزیده از زندگانى رهبر انقلاب 
یکم؛ سال 70 که رفته بودیم قم؛ در کتابخانه فیضیه آقا دیداری با جمعی از طلبه های جانباز داشتند. بعد که آمدند برای نماز و ناهار و در اتاق استراحت می کردند، مرا صدا زدند. رفتم و دیدم یک نامه هفت-هشت صفحه ای که باخط ریز نوشته شده بود دستشان است و دارند می خوانند.
- این نامه را یکی از این جانبازها به من داد؛ مفصل نوشته اما شیرین است. همه اش را که خواندم می دهم به شما رسیدگی کنید. در این نامه، از دفتر ما گرفته تا بقیه، همه را زیر سوال برده، هیچ کسی را مصون نگذاشته و خیلی چیزها گفته است! حتما بخوانید و رسیدگی کنید.
«کسی که نامه به اینجا می دهد، حتماً همه جاها رفته و ناامید شده است، آخرین جا اینجا است، به ما پناه آورده، لذا بررسی کنید. اگر واقعاً راهی دارد که به او کمک بشود، انجام بدهید اگر نه، با او تماس بگیرید یا برایش بنویسید این چیزی که شما می خواهید، در خواستی که شما دارید، در حد مقدورات و امکانات ما نیست. او باید بداند که نامه اش به دفتر رهبری آمده، خوانده شده و پاسخی، ولو پاسخ «نه» به او داده شود.»
در مورد نامه ها خیلی حساسیت دارند و چه آنها که به دست خودشان می رسد و چه آنها که برای دفتر می آورند. معتقدند حتما باید به همه شان جواب داده شود.
دوم؛ یک عبای خیلی شیک هدیه آورده بودند، آقا عبا را به ما داد و گفت این عبا را برای من آورده اند... من که عبای چند ده هزار تومانی روی دوشم نمی اندازم ولی اگر بدهم به یک نفر، خود او عادت می کند که لباس های آن چنانی بپوشد. این عبا را بفروشید و تبدیل به سه چهار عبا کنید و بدهید به چند نفر. به یک نفر ندهید.
همین کار را کردیم و از یک عبا، چهار نفر صاحب عبا شدند!
سوم؛ شهید سید محمد باقر حکیم خدمت حضرت آقا بود. می خواست برود نجف. بعد از سقوط صدام و این قضایا...
- شما الان به کشوری وارد می شوید که تحت اشغال آمریکا است و آمریکا آنجا را اشغال کرده و در آنجا مسلط است. مبادا از آمریکا بترسید. مبادا این نظام استکباری و این زور و آن اسلحه و مهمات و آن برج و بارو که آمریکایی ها آنجا درست کرده اند، شما را مرعوب کند. آمریکایی ها حقیرند و باید هم از اینجا بیرون بروند. شما با این روحیه بروید.
مرحوم حکیم گفت: من از این اطمینان خاطر، از این اعتماد به نفس، ازاین نفس آرام شما تعجب می کنم. آمریکا الان در همسایگی شماست و مرتب شاخ و شانه می کشد، مرتب چنگ و دندان نشان می دهد و شما این طور آرام هستید و به ما هم توصیه می کنید که مرعوب نشویم؛ این برای من خیلی جالب است. آقا لبخندی زندند و ...
- می دانی این حالت برای چیست؟ ما روی خدا حساب باز کرده ایم. ما به خدا اطمینان و اعتماد داریم. این طور نیست که ما ندانیم آمریکا کیست و چیست. چنگ و دندان آمریکا را هم هر روز داریم می بینیم. وحشی بودن آنها را هم می فهمیم؛ اما ما به خدا اعتماد کردیم، روی خدا حساب کردیم و دل در گرو خدا قرار داده ایم.
چهارم؛ رفته بودیم استان مازندران. یک منطقه محرومی دارد این استان به نام «ارس مالخوست» برای بازدید از مدارس که وارد شدیم. دیدیم همه میز و صندلی ها نو است. آقا کمی توی کلاس ها گشت زدند و بعد توی یکی از کلاس ها کنار پسر بچه ای خم شدند و پرسیدند: آقاجان! این میز و صندلی ها رو کی برای شما آورده اند؟
پسرک با ذوق و شوق گفت: همین دیروز آوردن!
آقا با خشم به همراهان و مسئول مربوطه نگاه کردند و ...
- چه ضرورتی دارد به خاطر مسئولینی که نسبت به مشکلات واقفند، صحنه سازی کنید!
آن روز سفر، کلا برای همه تلخ شد.
پنجم؛ چند روز بعد از خواستگاری خانواده ایشان از دخترم، کار پیش آمد و خدمت آقا رسیدیم.
- آقای دکتر! اگر خدا بخواهد با هم خویشاوند می شویم!
- چطور؟
- خب آقا مجتبی و دختر خانم شما ظاهراً یکدیگر را پسندیده اند و در گفتگو به نتیجه رسیده اند، حالا نظر شما چیست؟
- اختیار ما هم دست شماست!
- ببینید! شما و همسرتان استاد دانشگاه هستید و زندگی تان با زندگی ما متفاوت است. تمام زندگی ما غیر از کتاب هایم، یک وانت لوازم کهنه است.
خانه ما هم دو اتاق اندرونی دارد و یک اتاق بیرونی که مسئولان می آیند و با من دیدار می کنند. من پولی برای خرید خانه ندارم یک خانه اجاره کردیم. یک طبقه اش برای آقا مصطفی و یک طبقه هم آقا مجتبی. ما زندگی معمولی داریم و شما زندگی خوبی دارید، مثل ما زندگی نکردید، آیا دختر شما حاضر است با این وجود با پسر من زندگی کند؟
عین این جملات دقیق و ظریف را به دخترم گفتم، با روی باز استقبال کرد.
ششم؛ همه تعجب کرده بودند، خود ضیاء الحق هم مانده بود این همه جمعیت از کجا آمده است. قرار بود از فرودگا همراه رئیس جمهور پاکستان به مزار اقبال سری بزنند. مسیری حدود فرودگاه مهرآباد تا میدان امام حسین (ع). مسئولین تشریفات 20 دقیقه را برای طی این مسیر پیش بینی کرده بودند. اما معلوم نبود مردم از کجا خبر شده اند و بدون تبلیغات رسمی و وسیع اینطوری خیابان را قرق کرده اند ... یاد روز 12 بهمن و ورود امام به ایران می افتادم. در تمام طول 15 کیلومتر ریخته بودند اطراف ماشین حامل دو رئیس جمهور. ما یک جیپ رو باز گرفته بودیم و جلوی خودروی حامل آقا و رئیس جمهور پاکستان حرکت می کردیم، فشار جمعیت طوری بود که گاهی حس می کردیم ماشین روی دست مردم است!
مردم هم جالب شعار می دادند: درود بر خامنه ای، مرگ بر ضیاءالحق... خیلی از نظر امنیتی وحشت کرده بودیم ... بالاخره به مزار اقبال لاهوری رسیدیم، اما نه 20 دقیقه ای، چهار ساعت طول کشید گذشتن از میان شوق و شعار مردمان شهر لاهور پاکستان ...
هفتم؛ سال 70 یا 71 بود. فیلم بدوک را همراه با برخی مسئولان و هنرمندان در جلسه ای که آقا هم حضور داشت، تماشا کردیم. فیلم که تمام شد، آقا خیلی ناراحت شد و برافروخته گفت: اگر این فیلم مبتنی بر درام است که حرفی نیست اما اگر مبتنی بر واقعیات است من حرف دارم. سید مهدی شجاعی ـ نویسنده فیلمنامه ـ گفت: متأسفانه مبتنی بر واقعیت است. مجید مجیدی هم اضافه کرد: البته فقط گوشه ای از واقعیت است وگرنه فیلم ظرفیت هر واقعیت و تلخی که وجود داشت، را نداشت.
آقا از ما گزارش هایی خواستند که ما هم مکتوب به ایشان دادیم. اولین نتایج هم این بود که تمام مسئولان آن منطقه عوض شدند. اگر چه در همان جلسه هم آقا به مسئولان عتاب و خطابی داشت ... نگاه آقا به هنر و هنرمند این طور است که باید مشکلات و انتقادات را مطرح کند. هنر متعهد و انقلابی را هنر همراه با درد می داند تا مسئولان جامعه ببینند و برای رفع آن تلاش کنند.
هشتم؛ «این بناها محصول سرپنجه هنرمند ایرانی است؛ محصول فکر راقی و روشن بین ایرانی است در سال ها و قرن ها پیش از این... درست است که جباران استفاده کردند، اما خالق و آفریننده این مجموعه ها کیست؟ ذهن ایرانی است، سرانگشت هنرمند ایرانی است، روحیه بلندنظر ایرانی است، ابتکار و ذوق ایرانی است؛ این برای یک ملت افتخار است. با این دید وقتی نگاه بکنیم، می بینیم اینها مثبت است؛ چه تخت جمشید، چه بقیه مناطق دیگر. اینها را نشان بدهید.یک نفری برای من نقل می کرد، می گفت رفته بودیم یونان. ما را به مراکز گردشگری گوناگون می بردند و آنها را به ما نشان می دادند؛ از جمله به نقطه ای بردند، گفتند اینجا همان جائی است که سپاهیان ایرانی آمدند اینجا، از ما شکست خوردند... مردم را به یک بیابان خالی می برند و نشان می دهند که اینجا آنجائی است که ایرانی ها در آن دوره لشکرکشی کردند و در اینجا شکست خوردند. یک فضای خالی را نشان می دهند، یک ماده های تاریخی را با یک فضای خالی اثبات می کنند.
خوب، اینجا نزدیکی کازرون - آنطوری که شنیدم - مجسمه والرین است، امپراتور روم، که زانو زده در مقابل پادشاه ایران وجود دارد. خیلی خوب، اینجا را بروید نشان بدهید؛ این به آن در!»
نهم؛ وقتی رئیس مجلس روسیه آقای س ل زنیا اف به ایران آمد، دیداری هم با رهبری برای ایشان در نظر گرفتیم. ایشان در میدان سیاست آدم بسیار مقتدری بود، وقتی خدمت مقام معظم رهبری رسید، آقا خیلی ایشان را تحویل گرفت و خیلی از روسیه تجلیل کرد... نکته جالب در این ملاقات این بود که آقا به ایشان فرمود: «شما نژادتان و نسل تان نشان می دهد که آدم های غیور و جسوری هستید، شما از نژاد اسلاو هستید.» بعد هم به حمله ی ناپلئون به روسیه و آتش زدن مسکو اشاره کردند و گفتند: «من دو رمان راجع به حمله ی ناپلئون به مسکو خواندم. ] یک رمان را شخصی فرانسوی و رمان دیگر را یک نفر روسی نوشته بود[» رئیس مجلس روسیه خیلی مبهوت شد بعد آقا فرمود که ببینید نویسنده ی فرانسوی ـ اسم او را هم آورد ـ می آید از یک دریچه این حمله و این ماجرا را می گوید که ما رفتیم، زدیم، سوزاندیم و غارت کردیم؛ اما نویسنده ی روسی از این موضع وارد می شود که مقاومت کردیم و ایستادیم فرانسوی ها را به این جا کشانیدم و در آتش قهر سوزاندیم. ببینید این نگاه شما به تاریخ است و شما این سابقه را دارید، می توانید اقتدار گذشته ی خود را دوباره احیا کنید.»
وقتی رئیس مجلس روسیه از جلسه ی ملاقات بیرون آمد، گفت: این رهبر شما مرا غافلگیر کرد و از من هم پرسید که تو تاریخ مسکو را می دانی؟! واقعا آقا از او پرسید که شما تاریخ مسکو و حمله ی ناپلئون و این ها را بلدی؟ رئیس مجلس روسیه ادامه داد: من دیدم تاریخ ما را بهتر از ما بلد است و تعجب کردم ایشان با این همه کار، چگونه چنین اطلاع دقیقی از نویسنده ی روسی و فرانسوی و تاریخ و رمان و حمله ی ناپلئون به مسکو دارد و آن را مطالعه کرده است...
دهم؛ ولادیمیر پوتین در دقایقی هیجان انگیز مبهوت گفتار و منش رهبری شده بود و بیشتر دوست داشت شنونده باشد تا گوینده آن هم در فضایی ساده و صمیمی... دیدار که تمام شد، گفت: با حکیم بزرگی که در ایران به حکومت نشسته است هیچ خطری متوجه ایران نیست. من تمام ویژگی های مسیح را در آیت الله خامنه ای دیدم... در ایران هر چه هست، همین است که در اینجاست. فکر نمی کردم ایشان این قدر همه جانبه باشند. تنظیم سیاست های ایران با رهبری اوست و او یک حکیم تصمیم گیر است. با وجود او هیچ خطری متوجه ایران نیست. من در ملاقات با آیت الله خامنه ای، معنای قانون اساسی جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را فهمیدم. درباره روسیه نیز مطالبی از این حکیم شنیدم که تاکنون از آن غافل بودم.

حالا یه صلوات هم برای سلامتیشون بفرستین

منبع


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط کیوان گیتی نژاد 96/2/11:: 3:8 عصر     |     () نظر


 


فتنه‌گری های یک آقا زاده! / نقش مهدی هاشمی از انتخابات 84 تا فتنه 88
بررسی نقش مهدی هاشمی در فتنه؛

فتنه‌گری های یک آقا زاده! / نقش مهدی هاشمی از انتخابات 84 تا فتنه 88

نقش مهدی هاشمی در هدایت جریان‌های مخالف و معاند با نظام تنها به فته 88 بازنمی گردد بلکه این خط از انتخابات سال 1384 آغاز شده بود.

به گزارش گروه سیاسی-فرهنگ نیوز، انتخابات سال 1388 و حوادث پس از آن فرصتی بود تا بسیاری از افرادی که دم از قانون و لزوم اجرای آن می‌زنند در ترازوی قضاوت مردم قرار گیرند تا عیار صداقت ایشان نمایان شود.

از جمله این افراد «مهدی هاشمی رفسنجانی» یکی از اعضای خانواده حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی است که در کنار سایر اعضا نقشی اساسی در فتنه 88 داشت و گزارش‌های رسمی و غیر رسمی از عملکرد وی، گواهی بر این مدعاست.

اتهامات مهدی هاشمی در دادگاه‌های جمهوری اسلامی ایران دارای دو وجه امنیتی و اقتصادی است که در این نوشتار به اتهامات امنیتی وی پرداخته می‌شود.

* از نقش آفرینی در انتخابات 84 تا هدایت رسانه‌ها در فتنه 88

از مهدی هاشمی به عنوان یکی از تاثیرگذارترین افراد بر شخص حجت الاسلام هاشمی یاد می‌شود که محسن مخملباف در مصاحبه با رادیو فردا در این باره می‌گوید: «من اطلاع دقیق دارم که خاندان آقای هاشمی در یک ماه اخیر بسیار مؤثر بوده و هر وقت آقای هاشمی خواسته کمی متمایل به راست شود، با خشم فرزندان خود روبرو شده است و آن‌ها توانسته‌اند مواضع متعادل‌تری را به او تحمیل کنند. نباید نقش خاندان آقای هاشمی را در این میان نادیده گرفت.»

نکته جالب توجه اینجاست که نقش مهدی هاشمی در هدایت جریان‌های مخالف و معاند با نظام تنها به فته 88 بازنمی گردد بلکه این خط از انتخابات سال 1384 آغاز شده بود.

قدیری ابیانه (مشاور اطلاع رسانی و ارتباطات هاشمی رفسنجانی در انتخابات سال 84) در همین رابطه می‌گوید:

«پیش از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز نتایج نظرسنجی یک مرکز مخالف احمدی‌نژاد حاکی از پیروزی وی با اختلاف بیش از 5 میلیون رأی در مقابل احمدی‌نژاد بود اما برخی نزدیکان هاشمی با نپذیرفتن این واقعیت، آماده بیان ادعای تقلب در انتخابات بودند، همانطور که امروز نیز موسوی با رفتار خود نشان می‌دهد یا بی‌اطلاع است یا مصالح ملت را فدای وجهه? خود کرده است."

مشاور سابق هاشمی خاطرنشان کرد: «مطمئن شدم که ایشان در انتخابات شکست فاحشی خواهند خورد. گروهی پیشنهاد می‌کردند که آقای هاشمی برای جبران اختلاف آرا دست به هنجار شکنی بزند. از اینکه چنین افرادی خود را طرفدار آقای هاشمی می‌دانند و در ستاد ایشان جمع شده‌اند، به شدت متأثر بودم. از آمارها کپی گرفتم و وقتی مهدی هاشمی از جلسه بیرون آمد آن را به وی دادم تا در جلسه تحویل آقای هاشمی دهد و گفتم ایشان چند میلیون رأی از احمدی‌نژاد عقب است. وی گفت: «من این آمار را قبول ندارم و بابا برنده است!»

مهدی هاشمی حتی به این هم بسنده نکرد و برای پیروزی پدرش در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 مبالغ هنگفتی را از بیت المال هزینه کرد تا جایی که «حمزه کرمی» از نویسندگان سایت ضد انقلاب جمهوریت نیز در دفاعیات خود در دادگاه در جمع خبرنگاران گفت:

«مهدی هاشمی رفسنجانی اعتقادی به هزینه شخصی برای انتخابات نداشت. بنده با وی صحبت کردم و گوشزد کردم که استفاده از پول بیت المال در انتخابات جرم است ولی مهدی هاشمی نمی‌پذیرفت.

به‌عنوان مثال، شرکت نشر ذره 500 میلیون تومان پوستر مربوط به آقای هاشمی را سال 84 چاپ کرد اما پولش را از سازمان بهینه سازی گرفت، به این صورت که آقای مهدی هاشمی با توافق نشر ذره فاکتوری صوری صادر کرد، مبنی بر چاپ 200‌ هزار نسخه از کتاب ‌5‌ جلدی کودک؛ یعنی یک میلیون جلد کتاب و این فاکتور صوری به‌عنوان سند اصلی تلقی شد و پولش را از سازمان بهینه سازی پرداخت نمودم و در اختیار نشر ذره قرار گرفت در حالی که فقط تعداد ‌25‌ هزار از این کتاب چاپ شد.»

به ترتیب تمام فعالیت‌های مهدی هاشمی در سال 84 به همین جا ختم شد تا نقش محوری وی در انتخابات سال 88 درک شود.

* هدایت رسانه‌های ضد انقلاب؛ کارویژه آقا مهدی در فتنه 88

محوری‌ترین نقش مهدی هاشمی در فتنه 88، به جایگاه او در هدایت رسانه‌ها باز می‌گردد. در گزارش کمیسیون اصل نود مجلس (ذیل زمینه‌ها و عوامل خارجی فتنه) در رابطه با فتنه سال 88 می‌خوانیم:

«و آخرین عامل پیام‌هایی بود که غربی‌ها مستقیماً از داخل ایران دریافت کردند و این پیام‌ها منجر به شکل‌گیری این اشتباه محاسباتی در ذهن آن‌ها شد که سال 88 زمانی مناسب برای کلید زدن پروژه کودتاست، اطلاعات موجود در اسناد اطلاعاتی که به هنگام نگارش این گزارش به آن‌ها مراجعه شده نشان می‌دهد "مهدی هاشمی" نقشی عمده در ارسال این پیام‌ها به بیرون داشته و از جمله پیام‌های مستقیم وی برای آمریکا در واخر سال 1387 موجب شد آمریکا پروژه مذاکرات هسته‌ای با ایران را که اهمیت حیاتی برای آن داشت تعطیل کرده و انرژی خود را به پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات 1388 متمرکز نماید.»

مهدی هاشمی در این مقطع از دو طریق رسانه‌های خبری را هدایت می‌کرد؛ 1- پشتیبانی مالی 2- خبرسازی

یکی از اقدامات قابل توجه مهدی هاشمی، پشتیبانی مالی از رسانه‌های حامی فتنه بود که «مهرداد حیدرپور» از عناصر ضدانقلاب در مصاحبه با تلویزیون ضدانقلاب میهن با افشاگری پشت پرده منابع مالی سایت‌های موسوم به «سبز» و مأموریت مخفیانه «مهدی هاشمی» در خارج از کشور مدعی شد:

«مهدی هاشمی» در سال 2011 از لندن به پاریس رفته و 40 هزار یورو پول خرج سایت‌های موسوم به «سبز» کرده است و از جمله سایت‌هایی که مهدی هاشمی هزینه‌هایشان را داده است سایت «کلمه»، «جرس» و «روز آنلاین» است.

علاوه بر این مهدی هاشمی به طور مشکوکی با خبرنگاران حامی فتنه ارتباط داشته است و پس از خروج از کشور (در شهریور 1388) این ارتباط استحکام بیشتری به خود دید.

21 شهریور 88 خبرنامه دانشجویان ایران نوشت: «ابوالفضل فاتح (مسئول کمیته رسانه و تبلیغات ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در انتخابات ریاست‌جمهوری 1388) شامگاه سه شنبه (‌17 شهریور) با مهدی هاشمی رفسنجانی در هتل لانکاستر لندن یکی از ‌4‌ مکان اقامتی مهدی هاشمی در لندن دیدار و گفت و گو کرده است.‌»

«نیک آهنگ کوثر»(کاریکاتوریست و خبرنگار سایت‌های ضد انقلاب) از دیگر رابطان مهدی هاشمی بوده است که پس از به وجود آمدن اختلاف میان وی و مهدی هاشمی با انتشار فایلی صوتی، نقش مهدی هاشمی در فتنه 88 را بسیار نمایان ساخت.

نیک آهنگ بعدها در توضیح روابطش با هاشمی گفت:

«ماجرا بر سر این بود که خبرهایی بدون ارائه مستندات و شواهدی در سایت‌های سبز (فتنه) منتشر می‌کردند که عملاً وجود خارجی نداشته و وقتی از آدم‌ها و سایت‌های مختلف می‌پرسیدم آخر سر کارها به مهدی هاشمی ختم می‌شد. من به مهدی هاشمی می‌گفتم شما خبر را جعل می‌کنید و خبرسازی می‌کنید. گاهی مهدی هاشمی اطلاعات مختلفی به ما می‌داد که منبع دوم خبری هم با وی هماهنگ بود و برخی از خبرسازی‌هایش برای تحت تأثیر قرار دادن حکومت انجام می‌گرفت».

با توجه به موارد ذکر شده واضح است که اتهامات بسیار جدی و مستندی در رابطه با فعایت های ضدامنیتی مهدی هاشمی در فتنه سال 88 وجود دارد که اگر فشارهای اربابان زر و زور نبود، قطعاً دستگاه قضایی به وظیفه خود بدون هیچ فشاری عمل کرده و وی را به سزای اعمالش می‌رساند؛ هرچند که تا کنون نیز این دستگاه با همه فشارها برای جلوگیری از محاکمه این عامل فتنه، با قدرت سعی نموده است روند پرونده را پیش برده و از دخالت‌های اربابان قدرت در پرونده مهدی هاشمی جلوگیری نماید.

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط کیوان گیتی نژاد 96/2/9:: 12:44 عصر     |     () نظر

 

مروری گذرا بر شبهات پیرامون اعدام منافقین در سال 67

سال 67 منافقینی اعدام شدند که حتی هیات عفو منتظری هم نتوانست آنها را آزاد کند

منتظری و امام

اگر بخواهیم از دید احساسی و عاطفی به وقایع تاریخی بنگریم، نم اشکی که منتظری برای منافقین اعدامی 1367 می‌ریزد، در مقابل سیل اشک‌هایی که خانواده‌های 17هزار شهید ترور منافقین جاری ساختند، هیچ است.

به گزارش «نسیم آنلاین»، رجانیوز نوشت: چندی قبل انتشار یک فایل صوتی از سخنان تند و شدیداللحن آیت‌الله منتظری در جلسه‌ای محرمانه با حضور برخی از مسئولین امنیتی و قضایی کشور حواشی زیادی در سطح کشور و بلکه صحنه بین‌الملل ایجاد کرد.

این سخنان منتظری مربوط به فرمان امام خمینی درباره حکم اعدام زندانیان منافقی بود که در سال 1367 و پس از شکست عملیات مرصاد –فروغ جاویدان منافقین- همچنان بر سر موضع خصمانه تروریستی استوار بودند. اگرچه در این فایل صوتی، منتظری حرف‌های جدیدی ارائه نکرده بود، اما لحن هجومی‌اش علیه امام خمینی و برخی مسئولین کشور باعث شد «ماجرای اعدام منافقین در سال 1367» در صدر اخبار و کانون توجهات قرار گیرد و شبهاتی پیرامون چرایی فرمان امام و چگونگی اجرای آن، دهان‌به‌دهان و گوش‌به‌گوش به گردش بیفتد.

از طرف دیگر، سران سازمان مجاهدین خلق مستقر در اروپا و آمریکا که اکنون کوچک‌ترین پایگاهی درون کشور ندارند، تلاش کردند با سوار شدن بر موج ایجادشده از این فایل صوتی، کارنامه آلوده خود را تطهیر کنند و مویه‌کنان اشک تمساح بریزند از «ظلمی» که در سال 1367 بر آنان رفته است. رسانه‌های غربی همچون گاردین و واشنگتن‌پست هم گزارش‌های مبسوطی در این خصوص منتشر کردند که استفاده از اصطلاحات مختص منافقین -همچون «کمیته مرگ» (Death Commission)- نشان می‌داد این گزارش‌ها از کجا سرچشمه می‌گیرد!

آنچه گذشت: ماجرای اعدام منافقین در سال 1367 چیست؟

با هجوم یگان‌های ارتش آزادیبخش منافقین به کشور در مردادماه 1367، عملیات موسوم به فروغ جاویدان به صورت رسمی به جریان افتاد. انبوه تانک‌ها و نفربرها و جیپ‌ها به ستون یک و به فرمان آتش به اختیار وارد مرزهای کشور شده و از مسیر کرمانشاه و همدان به طرف پایتخت حرکت کردند. همزمان با ورود منافقین نظامی، اتفاق دیگری هم در درون کشور به وقوع پیوسته بود: فعال شدن شبکه منافقین زندانی در زندان‌های سراسر کشور و آماده شدنشان برای پیوستن به ارتش آزادیبخش. 

نقشه آن بود که یگان منافقین به هر شهری که رسیدند، زندان شهر را به تصرف خود درآورند و از «مجاهدین زندانی آماده به رزم» یگان جدیدی تشکیل دهند که در ادامه پیشروی به کمک آنها بشتابد. بدین ترتیب ارتش آزادیبخش همچون گلوله برفی هرچقدر پیش می‌رفت فربه‌تر و سخت‌تر شده و نهایتا تهران را فتح می‌کند.

این برنامه عینا در مراحل پنج‌گانه طرح عملیات  فروغ جاویدان هم منعکس شده بود: در مرحله دوم که تصرف کرمانشاه بود، تسخیر زندان دیزل‌آباد گنجانده شده بود؛ در مرحله سوم یعنی فتح همدان، آزادسازی زندان همدان و زندان وزارت اطلاعات در برنامه قرار داشت؛ مرحله چهارم تصرف قزوین بود که زندان چوبین‌در نشانه‌گذاری شده بود و مرحله پنجم که همانا تسخیر تهران بود، گام نهایی یعنی آزادی زندان اوین برداشته می‌شد.

بازتاب دیگر این طرح در نشست عملیاتی فروغ جاویدان دیده می‌شد؛ آنجایی که ابراهیم ذاکری به مسعود رجوی چنین می‌گفت که وقتی به کرمانشاه رسیدیم، فلان تیپ «به سراغ زندان دیزل‌آباد می‌رود و زندانیان را آزاد می‌کند و آنهایی را که می‌خواهند، مسلح می‌کند» و  پاسخ رجوی را چنین شنید که «اول شهر را بگیرید، بعد زندان را، جون تصرف شهر مهم‌تر است.»

 البته این برنامه‌ریزی ناکام ماند و مواجهه با لشکر ویژه 6 پاسداران و مابقی یگان‌های ارتش و سپاه، نقشه‌های منافقین را نقش‌برآب کرد. ارتش آزادیبخش حتی نتوانسته بود اولین زندان که زندان دیزل‌آباد کرمانشاه بود را آزادی بخشد! مقارن با ناکامی ارتش آزادیبخش، رخ دادن شورش منافقین در زندان‌ها نشان ‌داد شبکه زندانیانِ منافقین به خوبی هماهنگ و فعال است.«فروغ جاویدان» تبدیل به «مرصاد» شد و منافقینِ تازه‌وارد به ایران، در همان ابتدای راه تارومار شدند، اما شبکه زندانیانِ منافق که قرار بود نیروی ذخیره فروغ جاویدان باشند، هنوز باقی مانده بودند. 

به دنبال این حوادث امام با نوشتن نامه‌ای رسما محارب بودن سازمان منافقین را اعلام کرد و دستور اعدام منافقینی را که همچنان بر سر موضع حمایت از این سازمان و دشمنی با جمهوری اسلامی هستند را صادر نمود. در بخشی از این نامه آمده است:«با توجه به محارب بودن آنها و جنگ‌های کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنان برای صدام علیه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‎کنند محارب و محکوم به اعدام می‎باشند...»

 

به این ترتیب هیئت سه‌نفره‌ای متشکل از حاکم شرع، نماینده دادستانی و نماینده وزارت اطلاعات کار خود را برای بازجوی مجدد از منافقین داخل زندان به خاطر جرم جدیدشان آغاز کرد. 

به موازات این فرایند، منتظری که چند سالی نسبت به منافقین احساس دلسوزی می‌کرد و نه ماه از اوج‌گیری اختلافاتش با امام و نظام بر سر ماجرای سیدمهدی هاشمی معدوم می‌گذشت؛ باز هم طبق معمول با رسیدن چند گزارش تک‌روایت و بی‌سند، بدون پیگیری از صحت و سقم آنها، ساز اعتراض را کوک کرد. گزارش‌ آشفته و بی‌سندی که از سوی محمدحسین احمدی، از قضات اهواز، به منتظری رسید، بهانه را دست او داد تا به روال عملیات سال‌های قبل، نامه‌نگاری و اعلام هشدار به امام خمینی را آغاز کند.

وقتی دو نامه‌ تند و هتاکانه او به امام در 9 مرداد و 13 مرداد بی‌جواب ماند تصمیم گرفت اظهارنظرهای خود را وارد فاز جدیدی کند. احضار مسئولین مرتبط با دستور امام یعنی آقایان حسینعلی نیری، مصطفی پورمحمدی، سیدابراهیم رئیسی و مرتضی اشراقی و اتمام حجت با آنها دیگر کار منتظری بود تا از اجرای فرمان امام خمینی جلوگیری کند. دیگر از حنجره منتظری تنهای نوای رادیو مجاهد به گوش می‌رسید. سخنان تند منتظری در آن جلسه و البته پاسخ‌های اعضای این هیئت، گرچه در حافظه تاریخ ماند، اما انتشار صوت آن جلسه پس از  28 سال توسط بیت منتظری، مجددا این موضوع را به صدر رسانه‌های ضدانقلاب برد. 

سیاست جذب حداکثری: چرا امام در سال 1360 چنین فرمانی صادر نکرد؟

ممکن است برای برخی افراد این سوال مطرح شود که چرا امام خمینی چنین فرمانی را در سال 1360، زمانی که فاز مسلحانه در روزهای نخست خود بود، ابلاغ نکردند؟ در این خصوص ذکر دو نکته حائز اهمیت است. 

اولین نکته این است که در خردادماه 1360  آمادگی پذیرش جامعه نسبت به برخورد قاطعانه، آنچنان نبود که در مردادماه 1367 بود؛ چراکه مردم وجهه حقیقی منافقین را هنوز درک نکرده بودند. نه 7 تیر را دیده بودند، نه 8 شهریور، نه ترور شهدای محراب، نه عملیات مهندسی، نه ترورهای کور خیابانی و نه هیچ جرم و جنحه دیگری. همکاری‌های آشکار منافقین با رژیم صدام و استقرار رسمی آنها در عراق از نیمه جنگ هم نقش موثری در روشن‌تر شدن ماهیت قدرت‌طلبانه و برانداز منافقین در اذهان عمومی داشت. 

در همان روزهای خرداد و تیرماه 1360 هنوز بخشی از جامعه، درگیری سازمان و جمهوری اسلامی را دعوای یک گروه سیاسی و حاکمیت تلقی می‌کردند؛ همان طور که پیش از غائله 30 خرداد، جبهه ملی ایران بر سر تصویب لایحه قصاص، دعوای این‌چنینی با حاکمیت داشت. اما در مردادماه 1367 دیگر هیچ کسی توان توجیه کارنامه سیاه سازمان را نداشت و جامعه می‌توانست «جراحی بزرگ منافقین» را هضم کند. اقدامی که نتیجه‌ی صبر امام برای روشن شدن ماهیت منافقین برای جامعه بود. 

نکته دوم این است که در روزهای اولیه فاز مسلحانه، شمار زیادی از کسانی که مجاهد خلق خوانده می‌شدند، جزو  سمپات‌ها و هواداران بودند و جز جاذبه‌های احساسی که در روزهای اول انقلاب در سازمان مشاهده کرده بودند، همبستگی و دلبستگی ایدئولوژیکی چندانی نسبت به سازمان نداشتند. این افراد که بخش قابل‌توجهی از دستگاه عریض و طویل مجاهدین در سال 1360 را تشکیل می‌دادند، جدیتی در مبارزه مسلحانه با نظام نداشتند و همین امر سبب شد تا در ابتدای فاز نظامی، شمار بریده‌ها، تواب‌ها و کسانی که خودشان را به مأموران انتظامی و قضایی معرفی می‌کردند بسیار چشمگیر باشد.

امام خمینی که این واقعیت را مدنظر داشتند، این «جوانان فریب‌خورده» را دعوت به جدایی از سازمان مجاهدین خلق کردند و در سخنرانی‌های اولیه‌شان پس از آغاز فاز مسلحانه، بارها به این موضوع اشاره داشتند. همین تدبیر به همراه رفتارهای مصلحانه شهید بزرگوار لاجوری در زندان اوین برای تبیین مبانی انقلاب اسلامی و تلاش برای نجات ایدئولوژیک فریب خوردگان، سبب شد تا آمار تلفات و کشته‌شدگان از دو طرف کاهش یابد. هرچه از جانب جمهوری اسلامی بر تفکیک هواداران از فعالین نظامی-تروریستی داخلی تاکید می‌شد، خشونت و توحش از جانب منافقین شدت می‌گرفت. به این ترتیب بدنه‌ی هواداران سازمان در داخل لاغرتر و کم‌جمعیت‌تر می‌شد.

اما صورت مسئله‌ی سال 1367 با سال 1360تفاوت اساسی داشت. تنها کسانی تا این مرحله پیشروی کرده بودند که خالص و تمام‌عیار منافق بودند؛ کسانی که اگر خطی داده می‌شد و فرصتی پیش می‌آمد، حتی در زندان هم حاضر بودند زندانبانشان را به قتل برسانند! این که خلوص سازمان مجاهدین خلق از سال 1360 تا سال 1367 به صددرصد رسیده بود، علل متعددی داشت که یکی از مهمترین علل آنرا می توان «هیئت عفو»هایی دانست که توسط خود آیت‌الله منتظری از سال 1365 به راه افتاده بود. 

منتظری بواسطه رفت و آمد منافقین به دفترش و فشاری که از ناحیه اعضای بیتش به او وارد شد، از امام اجازه می‌گیرد که به بهانه وضعیت خاص زندان ها به اوضاع رسیدگی کند. او در بخشی از خاطراتش در این‌باره می‌گوید:

« احساس وظیفه شرعی و عقلی کرده و اقداماتی را انجام دادم که از آن جمله اعزام نمایندگان ویژه به داخل زندان‌ها جهت کسب اطلاعات دقیق و برخورد با متخلفین و نیز تشکیل دادگاه عالی انقلاب و هیئت عفو زندانیان بود. دادگاه عالی انقلاب را که با هماهنگی مرحوم آیت‌الله خمینی تشکیل دادم موجب نجات جان هزاران انسان گردید که به ناحق محکوم به اعدام شده بودند و حکم آنان توسط این دادگاه نقض شد.»

منتظری در بخش دیگری از خاطراتش درباره هیئت‌های عفو، در گفت و شنودی کوتاه نقل می‌کند: «به امام گفتم من این مسئولیت را قبول می‌کنم به یک شرط و آن اینکه اگر گفتند فلانی دارد تندتند افراد را آزاد می‌کند، شما مبادا یک چیزی در بین جمعیت بگویید یا بنویسید. شما اگر نظری و مطلبی دارید به خودم بفرمایید.» 

ماجرای هیئت عفو منتظری و اقدامات خودسرانه‌اش از جمله آزادی‌‌های بدون ضابطه و بر اساس گزارش‌های غلط سر دراز دارد. این قضیه همان طور که منتظری به امام گفته بود منجر به این شد که منافقین «تندتند از زندان‌ها آزاد شوند»؛ اقدامی که مورد اعتراض سایر نهادها و چهره‌های قضایی قرار گرفت. این مسئله آن‌قدر به کام منافقین شیرین می‌آمد که سازمان به زندانیان دستور می‌دهد «توبه نمایشی» کرده و آزاد شوند. شاید راز این که تعداد قابل توجهی از کشته‌شدگان مرصاد، ‌آزادشدگان سال‌های 65 و 66  هستند را باید در  هیئت عفوهای آقای منتظری جستجو کرد. 

بنابراین فرآیند تکمیلی «هیئت‌های عفو»، «فرمان توبه تشکیلاتی منافقین» و «وجود تعداد قابل‌توجهی از آزادشدگان سال‌های اخیر در کشته‌شدگان مرصاد» خود مویدی بر خالص بودن منافقین باقی‌مانده در زندان‌هاست. به عبارت دیگر منتظری پیش‌تر افرادی را که ذره‌ای قابل تخفیف و آزاد شدن بودند، از زندان‌ها بیرون کشانده بود و زندانیان باقی‌مانده افراد اصلی تشکیلاتی و به معنای حقیقی کلمه «تروریست» بودند. بنابراین در تابستان 1367 دیگر کسی از منافقین به خاطر مسائل قابل چشم‌پوشی در زندان نمانده بود؛ هرچه بود فعالینِ نظامی سازمان در داخل بودند که قبل، حین و یا بعد از عملیات دستگیر شده بودند و حتی با «سیاست درهای باز» هیئت عفو منتظری هم قابلیت آزاد شدن نداشتند.

 

از سوی دیگر تحلیل آماری کشته‌شدگان منافقین در عملیات فروغ جاویدان خود یک شاهد زنده و گواهی مستندی است بر فرمان درست امام خمینی و دلسوزی نابجا و ساده‌لوحانه منتظری. سازمان منافقین در کتاب «یادنامه شهیدان فروغ جاویدان» تعداد کشته‌شدگان این عملیات را 1304 نفر برمی‌شمرد. آنها همچنین در جای دیگری ادعا می‌کنند که 270 نفر از کشته‌شدگان این عملیات، «زندانیان رژیم آخوندی» بودند؛ یعنی افرادی که محکوم شده بودند و در زندان‌ها بودند، ولی به موجب هیئت‌های عفو منتظری یا هر دلیل دیگری آزاد شده بودند و برای بار دیگر با منافقین پیوسته بودند!! به این ترتیب یک حساب سرانگشتی از آمار ارائه‌شده توسط منافقین هم نشان می‌دهد که یک‌پنجم کشته‌شدگان منافقین در فروغ جاویدان، زندانیان آزادشده سال‌های گذشته بوده‌اند.

ادعای همیشگی: آیا منتظری اولین بار بود که چنین ادعایی مطرح می‌کرد؟

موضع‌گیری منتظری علیه دستگاه قضایی و امنیتی کشور با اتهاماتی همچون شکنجه، تجاوز در زندان‌ها یا اعدام‌های دسته‌جمعی و غیرقانونی  پیش از سال 1367 هم سابقه‌دار بود و در مقاطع متعددی به بهانه‌های مختلف شدت و ضعف پیدا می‌کرد. این مسئله ریشه در اعتماد کانال‌های ارتباطی بیت او با منافقین یا هواداران آنها داشت. 

منتظری معتقد است اولین جایی که سران انقلاب در حق زندانیان ظلم کردند، همان بدو پیروزی انقلاب و پیگرد وابستگان رژیم سلطنتی بود. او در مصاحبه‌ای با سایت روز در سال 1384،  انگشت اتهام خود را بسوی دادگاه‌های انقلاب نشانه می‌رود:

« متأسفانه بسیاری از قضات شرع را تحت‌تأثیر قرار دادند و از سوی آنها احکام بی‌جایی درباره اعدام و مصادره اموال صادر شد.»

البته نقطه اوج جنجال تبلیغاتی منتظری را باید ماجرای عزل شهید لاجوردی در نتیجه فشارهای منتظری دانست. حجت‌الاسلام حسینعلی نیری که در این بازه زمانی حاکم شرع بود، درباره اصطکاکی که منافقین با پشتیبانی منتظری ایجاد کردند می‌گوید:

«اصطکاک را منافقین پدید آوردند. اینها در آن زمان با بیت آقای منتظری در ارتباط بودند و در آنجا بسیاری از مسائل را بزرگنمایی می‌کردند و این باعث شد که آقای منتظری احساس کرد این مسائل واقعیت دارند. لذا به شورای قضایی آن زمان فشار آورد که آقای لاجوردی عزل شود و کس دیگری را بیاورند. یادم هست بعد از شهید لاجوردی، آقای رازینی آمدند که آقای منتظری به ایشان اعتماد داشت. با این حال بعد از گذشت مدتی، یک روز به او گفته بود «رازینی! شنیده‌ام فک چهارصد نفر را خرد کرده‌ای!» آقای رازینی جواب داده بود، «شما یکی‌شان را به من نشان بدهید!»»

 

مقطع برجسته دیگر را باید نامه منتظری به امام خمینی در مهرماه 1365 دانست؛ نامه‌ای که سراسر خیال‌پردازی درباره زندان‌های مخوف و نموری است که مدفن مجاهدین خلق می‌شد! 

او همچنین در یکی از یادداشت‌هایش خطاب به امام در همان سال 1365 و پس از آنکه برادر دامادش سیدمهدی هاشمی توسط وزارت اطلاعات وقت دستگیر شد، در حالی که بشدت عصبانی بود،  چنین می نویسد: «شنیده شده فرموده اید فلانی مرا شاه و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض می‌کند. البته حضرتعالی را شاه فرض نمی‌کنم ولی جنایت اطلاعات شما و زندان‌های شما روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است، من این جمله را با اطلاع عمیق می‌گویم.» متأسفانه توضیحات مقامات مسئول هم برای منتظری حکم توجیه را داشت و او تنها به دنبال تأیید ادعاهای خود بود، کما این که در جریان رسیدگی به پرونده سیدمهدی هاشمی در سال 1366، هیچ وقت نخواست کلمه‌ای از آیت‌الله محمد ری‌شهری یا علی فلاحیان، مسئولین وقت وزارت اطلاعات، بشنود جز کلمه «آزادی»!

همین جنس مواضع حمایتی از منافقین خصوصا در ماه‌های منتهی به عزل منتظری هم از جانب او تکرار شد. در واقع باید گفت ادعای منتظری در فایل صوتی منتشرشده اتهام جدیدی نیست، بلکه مطالبی است که از نخستین سال‌های پیروزی انقلاب، با کارپردازی بیت منتظری، به سان صفحه گرامافون در دهان آقای منتظری می‌چرخید و تکرار می‌شد. 

اصرار بر همین مواضع غلط بود که باعث شد امام خمینی در پیام خود به مناسبت آغاز سال 1368 با کنایه درباره منتظری بنویسد «من بارها اعلام کرده‌ام که با هیچ کس در هر مرتبه‌ای که باشد عقد اخوت نبسته‌ام. چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب‌الله اصل خدشه‌ناپذیر سیاست جمهوری اسلامی است. ما باید مدافع افرادی باشیم که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بریدند. ما باید دشمن سرسخت کسانی باشیم که پرونده‌های همکاری آنان با امریکا از لانه جاسوسی بیرون آمد. ما باید تمام عشقمان به خدا باشد نه تاریخ. کسانی که از منافقین و لیبرال‌ها دفاع می‌کنند، پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهی ندارند. اگر ایادی بیگانه و ناآگاهان گول خورده که بدون توجه بلندگوی دیگران شده‌اند، از این حرکات دست برندارند، مردم ما آنها را بدون هیچ گونه گذشتی طرد خواهند کرد.»

فرمان تاریخی امام: آیا فرمان امام غیرشرعی یا غیرقانونی بود؟

آیت‌الله منتظری در بخشی از فایل صوتی منتشرشده طی مواضع تند و زننده‌ای به شخص امام خمینی می‌تازد. منتظری با قیاس مکرر جمهوری اسلامی با رژیم پهلوی و وزارت اطلاعات با ساواک، صراحتا مشروعیت و قانونی بودن فرمان اعدام‌های سال 1367 را زیر سوال می‌برد و این شائبه را ایجاد می‌کند که آیا اجرای چنین حکمی شرعی و قانونی بوده تا شاید به این واسطه منطق حاکم بر باندهای مخوف مشابه همچون باند سید مهدی هاشمی را نیز زیر سوال برده باشد.

و این در حالی است که مبنای حکم حضرت امام (ره) مبتنی بر یک باب مفصل و مورد وفاق جمهور علمای شیعه درباب برخورد با محارب و اهل بغی بر حکومت اسلامی بود، آنهم نه در لحظه دستگیری، بلکه پس از هفت سال کار فرهنگی، عفو فریب خوردگان و در نهایت اقدام علنی در لشکرکشی علیه مردم ایران و حکومت اسلامی. حتی در این زمان هم افرادی مشمول حکم مذکور شدند که همچنان سرموضع خود در حفظ ارتباط تشکیلاتی با سازمان منافقین باقی مانده و آماده اجرای عملیات تکمیلی حمله موسوم به فروغ جاویدان ، از داخل زندان های ایران شده بودند.

 

فارغ از استدلالات ایجابی این مسئله، این شبهه با عملکرد و سیره علمی خود آیت‌الله منتظری نیز در تضاد است. فروردین 1365 وقتی جنگنده‌های آمریکا به هدف کشتن قذافی به مقر او در بنغازی لیبی حمله کردند و در این حمله تنها به دختر یا دخترخوانده وی آسیب رسید. 27 فروردین آیت‌الله منتظری تمام وقت جلسه درس فقه را به موضوع حمله آمریکا اختصاص داده و ضمن محکوم کردن شدید آن، به صراحت و قاطعیت و مستند به برخی ادله فقهی، بر جواز کشتن هر سرباز آمریکایی و نیز هر آمریکایی که وابسته به دولت آمریکا باشد، در هر یک از کشورهای جهان که به سر ببرند، حکم کرد. منتظری همچنین این حکم را به همه کسانی که به این امریکاییان پناه می‌دهند توسعه داده و با این بیان که دولت امریکا به سرزمینی اسلامی حمله کرده است؛ اعلام کرد خون همه وابستگان به چنین دولتی هدر است.

حال جای سوال دارد که آیت‌الله منتظری چطور به استناد حمله هوایی به یک پایگاه در لیبی، کشتن هر سرباز و هر امریکایی وابسته به دولت آمریکا را از نظر شرعی مجاز می‌داند؛ ولی منافقین را به خاطر لشگرکشی و کشتار مردم در شهرهای مختلفی چون اسلام‌آباد مستحق چنین حکمی نمی‌داند؟

محاکمه‌ای دیگر: چرا محکوم‌شدگان دوباره محکوم شدند؟

از دیگر شبهات آیت‌الله منتظری که به دفعات مطرح کرده این است که چرا به فرمان امام خمینی، زندانیانی که یک بار محاکمه شده‌اند و برایشان حکم صادر شده بود، مجددا محاکمه و اعدام شدند؟

منتظری در سال‌های بعد از رحلت امام خمینی هم هرگاه تریبونی بدست می‌آورد و موضوع اعدام‌های 1367 پیش کشیده می‌شد، این شبهه را وسط می‌انداخت تا بلکه بازی با کلمات بتواند مخاطب را بفریبد. به عنوان نمونه منتظری در گفت‌وگو با عمادالدین باقی در روز 12 شهریور 1386 که متن آن در جلد سوم کتاب «دیدگاه‌ها» منتشر شده، این شبهه را این گونه مطرح می‌کند:

«اعدام‌های سال 67 یکی از نقطه ضعف‌های جمهوری اسلامی است، برای این که در عملیات مرصاد یک عده‌ای می‌خواستند به تهران بیایند و بالاخره تعدادی از آنها بازداشت می‌شوند و حکم اعدام آنها صادر شد؛ و من در نامه‌ای به مرحوم امام نوشتم نسبت به اعدام این افراد مردم حرفی نمی‌زنند اما کسی که جلوتر در زندان بوده و به دو یا سه سال محکوم شده حالا از او بپرسید تو هنوز سر موضع هستی، به محض این که می‌گویند که من سر موضع هستم این هم با نظر اکثریت سه نفر، یعنی قاضی و دادستان و نماینده اطلاعات آن وقت، فوری او را اعدام کنید(!) روش درستی نیست که متأسفانه با همین شیوه از قرار مسموع 2800 یا 3800 نفر را -تردید از من است- اعدام کردند.»

 

در پاسخ به این شبهه باید گفت که مسئله محاکمه مجدد زندانی موضوع عجیب و بدیعی نیست که بخواهد تعجب آیت‌الله منتظری را تا این اندازه برانگیزد؛ چراکه زمانی که اتهام جدیدی برای یک زندانی پیش بیاید، وی برای بار دیگر محاکمه خواهد شد. نمونه بارز و علنی این حالت پیش از این هم در دادگاه‌های جمهوری اسلامی به وقوع پیوسته و رسانه‌ای شده است. محمدرضا سعادتی که در دادگاه اولش به اتهام جاسوسی به ده سال حبس محکوم شده بود، هنگامی که دوران حبس خود را در زندان اوین سپری می‌کرد، برای اتهام جدیدی که طرح شده بود مجددا محاکمه شد و این بار به اعدام محکوم شد. زمانی که سعادتی در زندان اوین به سر می‌برد، خط‌دهی و شبکه‌سازی برخی زندانیان و عوامل زندان را آغاز کرد و بعضی از اعضای شبکه‌اش را به مرور زمان تحریک می‌کرد تا عملیات‌هایی ترتیب دهند. نتیجه آن شورش در زندان اوین و ترور شهید کچویی، رئیس زندان اوین، در روز 8 تیر سال 1360 (یک روز پس از حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی) بود. پس از بازجویی دور دوم سعادتی و احراز نقش او در ترور شهید کچویی، دادگاه دوم او را مجرم شناخت و به اعدام محکوم نمود.

مشابه همین مسئله هم در سال 1367 به وقوع پیوست که با «فرمان رهبر و حاکم شرع»، محاکمه مجدد به جریان افتاد. در عملیات فروغ جاویدان، «زندانیان سر موضع، در واقع نیروهای پشت جبهه و نظامیان در تبعید منافقین بودند» که به اذعان خود منافقین، با هماهنگی و هدایت شبکه‌ای از خارج زندان، در حالت آماده‌باش به سر می‌بردند تا بلافاصله پس از آزادسازی زندان‌ها، کادر ارتش آزادیبخش را تکمیل کنند.

همین مسئله به معنای دخالت در جنگ علیه کشور و مشارکت در عملیات فروغ جاویدان تلقی می‌شود که بحمدالله با مقاومت یگان‌های مختلف ارتش و سپاه، ارتش آزادیبخش موفق نشد اولین زندان که زندان کرمانشاه بود را آزاد کند.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط کیوان گیتی نژاد 96/2/6:: 4:2 عصر     |     () نظر

برنامه منافقین برای انتخابات 96 چیست؟

بازی رسانه‌هایی مانند شبکه‌های پوششی

 نفاق به این محور خبر ختم شد که به

 واسطه افشاگری ها، قرار است کشور دچار بحران شود.

 برنامه منافقین برای انتخابات 96 چیست؟

به گزارش تهران پرس، تاکید برخی از کاندیداهای ریاست جمهوری بر حتمی بودن تایید صلاحیتشان توسط شورای نگهبان و اعلام وجود راه‌های مختلف برای این مسئله، راه را برای خبرسازی‌ها و گمانه زنی‌هایی از سوی جریان های ضدانقلاب باز کرد.

از سوی دیگر این مسئله به ابزار فشاری برای برخی 

از عناصر داخلی در جهت تهدید شورای نگهبان

 تبدیل شد که چهره واقعی شان را در بزنگاه

 انتخابات به نمایش بگذارند. اما آنچه مد نظر است،

 مانور ضد انقلاب بر روی موضوعی بود که از سوی 

آنها با نام "راز تهدیدها علیه شورای نگهبان چیست؟" عنوان شد.

برخی رسانه‌های ضد انقلاب با بازنشر

 اخبار مربوط به سال 92 بر روی این مسئله خبرسازی کردند.

در خبرهایی که به واسطه گروهک منافقین و

 تشکل‌های پوششی آن آمده بود اشاره می‌شود

 که برخی کاندیداها بنا دارند به بهانه افشاگری، 

شورای نگهبان را با انتشار فایل‌های صوتی 

درباره انتخابات سال 88، مسئله تایید صلاحیتشان را حل کنند.

رسانه‌های ضد انقلاب ادعا کردند که در

 این افشاگری‌ها، طی تماس‌هایی از طرف برخی 

مسئولان به رئیس جمهوردوره نهم و دهم گزارش 

داده می‌شود که رای واقعی وی 166 میلیون است، 

اما برای اینکه شائبه تقلب پیش نیاید و اختلاف آرا زیاد 

به نظر برسد، قرار است 24 میلیون رای اعلام شود،

 اما وی به آن مسئولان تاکید می‌کند همان رای واقعی وی که 16 

میلیون است، اعلام شود و رای غیر واقعی اعلام نشود.

بازی رسانه‌هایی مانند شبکه‌های پوششی نفاق به این 

محور خبر ختم شد که به واسطه این روند افشاگری

، قرار است کشور دچار بحران شود.

نکته قابل ذکر این است که اخبار مشابه چنین خبرسازی‌هایی 

به بهانه انتخابات سال 92 نیز منتشر شده است.

در خبرهای آن روز آمده بود که این مکالمه در تاریخ 7 

اردیبهشت 92 از کانال یکی از سایت های داخلی با 

برخی اغراض سیاسی منتشر شد که در همان ایام 

توسط دفتر آقای احمدی نژاد تکذیب شد.

در تاریخ 10 اردیبهشت طی اعلامیه مرکز روابط عمومی 

دفتر محمود احمدی‌نژاد آمده بود: در پی انتشار مطلبی 

غیرواقعی و دروغین با موضوع «نوار 8 

میلیونی رئیس‌جمهور ...» توسط یکی از سایت‌های 

خبری که گرایشات خاص سیاسی آن بر همگان آشکار

 است، صراحتاً تاکید می‌‌شود که اصل موضوع مطرح شده

 در آن و آنچه به رئیس‌ محترم جمهور نسبت داده

 شده،کاملاً بی‌اساس و کذب محض است. در این 

اعلامیه همچنین آمده که انتشار دهندگان این مطلب 

به دنبال ایجاد پیامدهای سو نسبت به نتیجه آرای 

انتخابات، التهاب آفرینی و مقدمه‌سازی برای بلوا 

و آشوب هستند. همان برنامه و سناریویی که قبلاً هم 

- پیش از برگزاری انتخابات 88 - از سوی برخی افراد و 

محافل سیاسی مطرح شد و بعد از انتخابات به اجرا درآمد.

گفتنی است بازی با مطالب سوخته مربوط به فتنه 

88 علاوه بر نمایش اقدام اتاق فکر ضدانقلاب و خط دهی 

آنها توسط سرویس‌های جاسوسی غربی دارد، 

از سوی دیگر به دست خالی آنها برای التهاب 

آفرینی در ایام انتخابات 96 اشاره می‌کند.

منبع : تسنیم

دستان خالی منافقین برای التهاب‌آفرینی در انتخابات 96

در خبرهایی که به واسطه

 

گروهک منافقین و

 

 

 تشکل‌های پوششی آن آمده بود

 

اشاره می‌شود 

 

 

که برخی کاندیداها بنا دارند به

 

بهانه افشاگری، شورای 

 

نگهبان را با انتشار فایل‌های

 

صوتی درباره انتخابات سال 88،

 

 مسئله تایید صلاحیتشان را حل کنند.

مجاهدین خلقبه گزارش هفت روز خبر به نقل از گروه فضای مجازی خبرگزاری میزان به نقل از تسنیم، تاکید برخی از کاندیداهای ریاست جمهوری بر حتمی بودن تایید صلاحیتشان توسط شورای نگهبان و اعلام وجود راه‌های مختلف برای این مسئله، راه را برای خبرسازی‌ها و گمانه زنی‌هایی از سوی جریان های ضدانقلاب باز کرد.

از سوی دیگر این مسئله به ابزار فشاری برای برخی از عناصر

 داخلی در جهت تهدید شورای نگهبان تبدیل شد که چهره واقعی 

شان را در بزنگاه انتخابات به نمایش بگذارند. اما آنچه مد

 نظر است، مانور ضد انقلاب بر روی موضوعی بود که از سوی

 آنها با نام “راز تهدیدها علیه شورای نگهبان چیست؟” عنوان شد.

برخی رسانه‌های ضد انقلاب با بازنشر اخبار مربوط به سال 92 بر روی این مسئله خبرسازی کردند.

در خبرهایی که به واسطه گروهک منافقین و تشکل‌های پوششی 

آن آمده بود اشاره می‌شود که برخی کاندیداها بنا دارند به بهانه افشاگری،

 شورای نگهبان را با انتشار فایل‌های صوتی درباره انتخابات سال 88، مسئله تایید صلاحیتشان را حل کنند.

رسانه‌های ضد انقلاب ادعا کردند که در این افشاگری‌ها، طی

 تماس‌هایی از طرف برخی مسئولان به رئیس جمهور دوره نهم و د

هم گزارش داده می‌شود که رای واقعی وی 16 میلیون است، اما برای 

اینکه شائبه تقلب پیش نیاید و اختلاف آرا زیاد به نظر برسد، قرار است

 24 میلیون رای اعلام شود، اما وی به آن مسئولان تاکید می‌کند همان 

رای واقعی وی که 16 میلیون است، اعلام شود و رای غیر واقعی اعلام نشود.

بازی رسانه‌هایی مانند شبکه‌های پوششی نفاق به این محور 

خبر ختم شد که به واسطه این روند افشاگری، قرار است کشور دچار بحران شود.

نکته قابل ذکر این است که اخبار مشابه چنین خبرسازی‌هایی به بهانه انتخابات سال 92 نیز منتشر شده است.

در خبرهای آن روز آمده بود که این مکالمه در تاریخ 7 اردیبهشت 

92 از کانال یکی از سایت های داخلی با برخی اغراض سیاسی

 منتشر شد که در همان ایام توسط دفتر آقای احمدی نژاد تکذیب شد.

در تاریخ 10 اردیبهشت طی اعلامیه مرکز روابط عمومی دفتر 

محمود احمدی‌نژاد آمده بود: در پی انتشار مطلبی غیرواقعی و

 دروغین با موضوع «نوار 8 میلیونی رئیس‌جمهور …» توسط یکی 

از سایت‌های خبری که گرایشات خاص سیاسی آن بر همگان آشکار است، 

صراحتاً تاکید می‌‌شود که اصل موضوع مطرح شده در آن و آنچه به

 رئیس‌ محترم جمهور نسبت داده شده،کاملاً بی‌اساس و کذب محض 

است.

 

 

 

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط کیوان گیتی نژاد 96/2/2:: 3:33 عصر     |     () نظر

مفهوم ولایت مطلقه فقیه

ولایت مطلقه فقیه

ادلّه‌اى که در فصل پیشین براى اثبات ولایت فقیه ذکر کردیم اقتضاى اطلاق ولایت فقیه را دارد و مقتضاى آن این است که همه اختیاراتى که براى امام معصوم(علیه السلام) به عنوان ولىّ امر جامعه اسلامى ثابت است براى فقیه نیز ثابت باشد و ولىّ فقیه از این نظر هیچ حدّ و حصرى ندارد مگر آن که دلیلى اقامه شود که برخى از اختیارات امام معصوم به ولىّ فقیه داده نشده است؛ همان‌گونه که بر اساس نظر مشهور فقهاى شیعه در مسأله جهاد ابتدایى همین گونه است که اعلان جهاد ابتدایى از اختیارات ویژه شخص معصوم(علیه السلام) است. امّا صرف نظر از این موارد (که تعداد بسیار کمى هم هست) ولایت فقیه، با ولایت پیامبر و امامان معصوم(علیهم السلام) هیچ تفاوتى ندارد. این همان چیزى است که از آن به «ولایت مطلقه فقیه» تعبیر مى‌شود و بنیان گذار جمهورى اسلامى، حضرت امام خمینى نیز مى‌فرمودند «ولایت فقیه همان ولایت رسول الله(صلى الله علیه وآله) است.»

یکى از شبهاتى که گاهى بطور کلى در رابطه با اصل ولایت فقیه و گاهى نیز به طور خاص در مورد قید «مطلقه» مطرح مى‌شود این است که مى‌گویند ولایت فقیه و به خصوص ولایت مطلقه فقیه همان حکومت استبدادى است و ولایت مطلقه فقیه یعنى دیکتاتورى؛ یعنى این که فقیه وقتى به حکومت رسید هر کارى دلش خواست انجام مى‌دهد و هر

حکمى دلش خواست مى‌کند و هر کسى را دلش خواست عزل و نصب مى‌کند و خلاصه اختیار مطلق دارد و هیچ مسؤولیتى متوجه او نیست. به عبارت دیگر، مى‌گویند حکومت دو نوع است: جوهره حکومت یا لیبرالى و بر اساس خواست مردم است یا فاشیستی و تابع رأى و نظر فرد است و با تبیینى که شما از نظام ولایت فقیه مى‌کنید، و خودتان صریحاً نیز مى‌گویید، نظام ولایت فقیه یک نظام لیبرالى نیست؛ پس طبعاً باید بپذیرید که یک نظام فاشیستى است.

در پاسخ این شبهه باید بگوییم تقسیم حکومت به دو قسم و انحصار آن به دو نوع لیبرال و فاشیست، یک مغالطه است و به نظر ما قسم سوّمى هم براى حکومت متصوّر است که حاکم نه بر اساس خواست و سلیقه مردم (حکومت لیبرالى) و نه بر اساس خواست و سلیقه شخصى خود (حکومت فاشیستى) بلکه بر اساس خواست و اراده خداى متعال حکومت مى‌کند و تابع قوانین و احکام الهى است و نظام ولایت فقیه از همین قسم سوّم است بنابراین فاشیستى نیست. با این توضیح همچنین روشن شد این مطلب که گفته مى‌شود ولایت مطلقه فقیه یعنى این که فقیه هر کارى دلش خواست انجام دهد و هر حکمى دلش خواست بکند و اختیار مطلق دارد و هیچ مسؤولیتى متوجّه او نیست واقعیت ندارد و در واقع در مورد فهم و تفسیر قید «مطلقه» به اشتباه افتاده‌اند و البته احیاناً برخى نیز از روى غرضورزى و به عمد چنین کرده اند. به هر حال در این جا لازم است براى رفع این مغالطه توضیحاتى پیرامون قید مطلقه در «ولایت مطلقه فقیه» ارائه نماییم.

واژه «مطلقه» در ولایت مطلقه فقیه اشاره به نکاتى دارد که البته خود آن نکات نیز با هم در ارتباط هستند. ذیلا به این نکات اشاره مى‌کنیم:

یکى از آن نکات این است که ولایت مطلقه فقیه در مقابل ولایت محدودى است که فقها در زمان طاغوت داشتند. توضیح این که: تا قبل از پیروزى انقلاب اسلامى و دوران حاکمیت طاغوت، که از آن به زمان عدم بسط ید تعبیر مى‌شود، فقهاى شیعه به علّت محدودیت‌ها و موانعى که از طرف حکومت‌ها براى آنان وجود داشت نمى‌توانستند در امور اجتماعى چندان دخالت کنند و مردم تنها مى‌توانستند در برخى از امور اجتماعى خود، آن هم به صورت پنهانى و به دور از چشم دولت حاکم، به فقها مراجعه کنند. مثلاً در مورد ازدواج، طلاق، وقف و برخى اختلافات و امور حقوقى خود به فقها مراجعه مى‌کردند و فقها نیز با استفاده از ولایتى که داشتند این امور را انجام مى‌دادند. امّا همان‌طور که اشاره کردیم اعمال این ولایت از جانب فقها چه به لحاظ محدوده و چه به لحاظ مورد، بسیار محدود و ناچیز بود و آنان نمى‌توانستند در همه آن چه که شرعاً حقّ آنها بود و اختیار آن از جانب خداى متعال و ائمّه معصومین(علیهم السلام) به آنان داده شده بود دخالت کنند. با پیروزى انقلاب اسلامى در ایران و تشکیل حکومت اسلامى توسّط امام خمینى(رحمه الله) زمینه اِعمال حاکمیت تامّ و تمام فقهاى شیعه فراهم شد و مرحوم امام به عنوان فقیهى که در رأس این حکومت قرار داشت مجال آن را یافت و این قدرت را پیدا کرد که در تمامى آن چه که در محدوده ولایت ولىّ فقیه قرار مى‌گیرد دخالت کند و اِعمال حاکمیت نماید. در این زمان فقیه مى‌توانست از مطلق اختیارات و حقوقى که از جانب صاحب شریعت و مالک جهان و انسان براى او مقرّر شده بود استفاده کرده و آنها را اعمال نماید و محدودیت هاى متعدّدى که در زمان حاکمیت حکومت هاى طاغوتى فراروى او بود اکنون دیگر برداشته شده بود. بنابراین، ولایت مطلقه فقیه طبق توضیحى که داده شد

در مقابل ولایت محدود فقیه در زمان حاکمیت طاغوت به کار رفت و روشن است که این معنا و مفاد هیچ ربطى به دیکتاتورى و استبداد و خودرأیى ندارد.

نکته دوّمى که ولایت مطلقه فقیه بدان اشاره دارد این است که فقیه هنگامى که در رأس حکومت قرار مى‌گیرد هر آن چه از اختیارات و حقوقى که براى اداره حکومت، لازم و ضرورى است براى او وجود دارد و از این نظر نمى‌توان هیچ تفاوتى بین او و امام معصوم(علیه السلام) قائل شد؛ یعنى بگوییم یک سرى از حقوق و اختیارات على رغم آن که براى اداره یک حکومت لازم و ضرورى است معهذا اختصاص به امام معصوم(علیه السلام) دارد و فقط اگر شخص امام معصوم در رأس حکومت باشد مى‌تواند از آنها استفاده کند امّا فقیه نمى‌تواند و حق ندارد از این حقوق و اختیارات استفاده کند. بدیهى است که این سخن قابل قبول نیست چرا که اگر فرض مى‌کنید که این حقوق و اختیارات از جمله حقوق و اختیاراتى هستند که براى اداره یک حکومت لازمند و نبود آنها موجب خلل در اداره امور مى‌شود و حاکم بدون آنها نمى‌تواند به وظیفه خود که همان اداره امور جامعه است عمل نماید، بنابراین عقلا به هیچ وجه نمى‌توان در این زمینه تفاوتى بین امام معصوم و ولىّ فقیه قائل شد و هر گونه ایجاد محدودیت براى فقیه در زمینه این قبیل حقوق و اختیارات، مساوى با از دست رفتن مصالح عمومى و تفویت منافع جامعه اسلامى است. بنابراین لازم است فقیه نیز به مانند امام معصوم(علیه السلام) از مطلق این حقوق و اختیارات برخوردار باشد. این هم نکته دوّمى است که کلمه «مطلقه» در ولایت مطلقه فقیه به آن اشاره دارد و باز روشن است که این مسأله هم، مانند نکته پیشین، هیچ ربطى به حکومت فاشیستى ندارد و موجب توتالیتر شدن ماهیت

حاکمیت نمى‌شود بلکه یک امر عقلى مسلّم و بسیار واضحى است که در هر حکومت دیگرى نیز پذیرفته شده و وجود دارد.

مطلب دیگرى که ولایت مطلقه فقیه به آن اشاره دارد در رابطه با این سؤال است که آیا دامنه تصرّف و اختیارات ولى فقیه، تنها منحصر به حدّ ضرورت و ناچارى است یا اگر مسأله به این حد هم نرسیده باشد ولى رجحان عقلى و عقلایى در میان باشد فقیه مجاز به تصرّف است؟ ذکر یک مثال براى روشن شدن مطلب مناسب است:

فرض اوّل: وضعیت ترافیک شهر دچار مشکل جدّى است و به علّت کمبود خیابان و یا کم عرض بودن آن، مردم و ماشین‌ها ساعت هاى متوالى در ترافیک معطّل مى‌مانند و خلاصه، وضعیت خیابان هاى فعلى پاسخ گوى نیاز جامعه نیست و به تشخیص کارشناسان امین و خبره، احداث یک یا چند بزرگراه لازم و حتمى است. یا وضعیت آلودگى هواى شهر در حدّى است که متخصّصان و پزشکان در مورد آن به مردم و حکومت هشدارهاى پى درپى و جدّى مى‌دهند و راه حلّ پیشنهادى آنان نیز ایجاد فضاى سبز و احداث پارک است. در این گونه موارد هیچ شکى نیست که ولىّ فقیه مى‌تواند با استفاده از اختیارات حکومتى خود حتّى اگر صاحبان املاکى که این بزرگراه و پارک در آن ساخته مى‌شود راضى نباشند با پرداخت قیمت عادله و جبران خسارت هاى آنان، دستور به احداث آن خیابان و پارک بدهد و مصلحت اجتماعى را تأمین نماید.

فرض دوم: این بار فرض کنید مى‌خواهیم براى زیباسازى شهر یک میدان یا یک پارک را در نقطه‌اى احداث کنیم ولى این طور نیست که اگر آن میدان را نسازیم وضعیت ترافیک شهر دچار اختلال شود و یا اگر آن پارک را ایجاد نکنیم از نظر فضاى سبز و تصفیه هواى شهر دچار مشکل جدّى

باشیم؛ و ساختن این میدان یا پارک مستلزم خراب کردن خانه‌ها و مغازه‌ها و تصرّف در املاکى است که احیاناً برخى از صاحبان آنها گر چه قیمت روز بازار ملک آنها را بپردازیم و کلّیه خسارت هاى آنان را جبران کنیم، راضى به خراب کردن و تصرّف ملکشان نیستند. آیا دامنه اختیارات حکومتى فقیه این گونه موارد را هم شامل مى‌شود تا بتواند على رغم عدم رضایت آنان دستور احداث آن میدان و پارک را بدهد؟

ولایت مطلقه فقیه بدان معناست که دامنه اختیارات و ولایت فقیه محدود به حدّ ضرورت و ناچارى نیست بلکه مطلق است و حتّى جایى را هم که مسأله به حدّ ناچارى نرسیده ولى داراى توجیه عقلى و عقلایى است شامل مى‌شود و براى ساختن بزرگراه و خیابان و پارک و دخالت در امور اجتماعى، لازم نیست مورد از قبیل فرض اوّل باشد بلکه حتّى اگر از قبیل فرض دوّم هم باشد ولىّ فقیه مجاز به تصرّف است و دامنه ولایت او این گونه موارد را هم شامل مى‌شود. و البتّه پر واضح است که قائل شدن به چنین رأیى هیچ سنخیت و مناسبتى با استبداد و دیکتاتورى و فاشیسم ندارد.

اکنون با این توضیحات روشن مى‌شود ولایت فقیه و ولایت مطلقه فقیه به معناى آن نیست که فقیه بدون در نظر گرفتن هیچ مبنا و ملاکى، تنها و تنها بر اساس سلیقه و نظر شخصى خود عمل مى‌کند و هر چه دلش خواست انجام مى‌دهد و هوى و هوس و امیال شخصى اوست که حکومت مى‌کند. بلکه ولىّ فقیه، مجرى احکام اسلام است و اصلاً مبناى مشروعیت و دلیلى که ولایت او را اثبات کرد عبارت از اجراى احکام شرع مقدّس اسلام و تأمین مصالح جامعه اسلامى در پرتو اجراى این احکام بود؛ بنابراین بدیهى است که مبناى تصمیم‌ها و انتخاب‌ها و عزل و

نصب‌ها و کلّیه کارهاى فقیه، احکام اسلام و تأمین مصالح جامعه اسلامى و رضایت خداى متعال است و باید این چنین باشد و اگر ولىّ فقیهى از این مبنا عدول کند خودبه خود صلاحیتش را از دست خواهد داد و ولایت او از بین خواهد رفت و هیچ یک از تصمیم‌ها و نظرات او مطاع نخواهد بود.

بر این اساس، به یک تعبیر مى‌توانیم بگوییم ولایت فقیه در واقع ولایت قانون است؛ چون فقیه ملزم و مکلّف است در محدوده «قوانین اسلام» عمل کند و حقّ تخطّى از این محدوده را ندارد؛ همان‌گونه که شخص پیامبر و امامان معصوم(علیهما السلام) نیز چنین هستند. بنابراین به جاى تعبیر ولایت فقیه مى‌توانیم تعبیر «حکومت قانون» را به کار بریم البته با این توجه که منظور از قانون در این جا قانون اسلام است. و نیز از یاد نبریم که در فصل چهارم اشاره کردیم که از شرایط ولىّ فقیه، «عدالت» است و شخص عادل کسى است که بر محور امر و نهى و فرمان خدا، و نه بر محور خواهش نفس و خواسته دل، عمل مى‌کند. و با این وصف، بطلان این سخن که ولىّ فقیه هر کارى که «دلش» بخواهد انجام مى‌دهد و خواسته و سلیقه «خود» را بر دیگران تحمیل مى‌کند روشن تر مى‌شود؛ بلکه باید گفت ولىّ فقیه عادل یعنى کسى که بر اساس احکام «دین» و در جهت اراده و خواست «خدا» حرکت و حکومت مى‌کند. البتّه دشمنان اسلام و روحانیت در برخى گفته‌ها و نوشته هاى خود دروغ هایى به این نظریه بسته‌اند و مثلاً مى‌گویند ولایت مطلقه فقیه یعنى این که فقیه اختیار همه چیز را دارد؛ حتّى مى‌تواند توحید را تغییر دهد و انکار کند و یا مثلاً نماز را از دین بردارد. و صد البتّه اینها وصله هاى بى قواره و ناهمگونى است که دشمنان و غرضورزان درصدد بوده و هستند که به این نظریه بچسبانند؛ وگر نه احدى تا به حال چنین چیزى نگفته و نمى‌تواند بگوید. فقیه، اوّلین

کارش حفظ اسلام است و مگر اسلام، بى توحید مى‌شود؟ مگر اسلام، بى نبوّت مى‌شود؟ مگر اسلام بدون ضروریات دین از قبیل نماز و روزه مى‌شود؟ اگر اینها را از اسلام برداریم پس اسلام چیست که فقیه مى‌خواهد آن را حفظ کند؟

آن چه که احیاناً موجب القاى این گونه شبهه‌ها و مغالطه‌ها مى‌شود این است که فقیه براى حفظ مصالح اسلام در صورتى که امر، دایر بین اهمّ و مهم بشود مى‌تواند مهم را فداى اهمّ کند. مثلاً اگر رفتن به حج موجب ضررهایى براى جامعه اسلامى مى‌شود فقیه حق دارد بگوید امسال به حج نروید و با این که یک عدّه از مردم مستطیع هستند بر اساس مصالح اهمّ، فعلا حج را تعطیل کند. یا مثلاً اگر الآن اوّل وقت نماز است ولى شواهد و قرائن، حاکى از حمله قریب الوقوع دشمن است و لذا جبهه باید در آماده باش کامل باشد، در این جا فقیه حق دارد بگوید نماز را تأخیر بینداز و الآن نباید نماز بخوانى و نماز اوّل وقت خواندن بر تو حرام است؛ نمازت را بگذار و در آخر وقت بخوان. در این مثال، نه تنها فقیه بلکه حتّى فرمانده منصوب از طرف فقیه هم اگر چنین تشخیصى بدهد مى‌تواند این دستور را بدهد. امّا همه اینها غیر از این است که فقیه بگوید حج بى حج؛ نماز بى نماز؛ و من از امروز مى‌گویم که اسلام دیگر اصلاً حجّ و نماز ندارد. آن چه در این قبیل موارد اتفاق مى‌افتد و فقیه انجام مى‌دهد تشخیص اهمّ و مهم، و فدا کردن مهم به خاطر اهمّ است. و این هم چیز تازه‌اى نیست بلکه همه فقهاى شیعه آن را گفته‌اند و همه ما هم آن را مى‌دانیم. مثال معروفى در این رابطه هست که در اغلب کتاب هاى فقهى ذکر مى‌کنند: اگر شما بر حسب اتّفاق مشاهده کنید کودکى در استخر خانه همسایه در حال غرق شدن است و صاحب خانه هم در منزل نیست و

براى نجات جان آن کودک لازم است که بى اجازه وارد خانه مردم شوید که این کار از نظر فقهى غصب محسوب مى‌شود و حرام است. آیا در این جا شما مى‌توانید بگویید چون من اجازه ندارم وارد خانه مردم بشوم پس گر چه آن کودک هلاک شود من اقدامى نمى‌کنم؟ هیچ عاقلى شک نمى‌کند آن چه در این جا حتماً باید انجام داد نجات جان کودک است و حتّى اگر صاحب خانه هم بود و صریحاً مى‌گفت راضى نیستم وارد خانه من شوى، در حالى که خودش هم هیچ اقدامى براى نجات جان کودک نمى‌کرد، به حرف او اعتنایى نمى‌کردیم و سریعاً دست به کار نجات جان کودک مى‌شدیم. در این قضیه، دو مسأله پیش روى ما وجود دارد: یکى این که تصرّف در ملک دیگران بدون اجازه و رضایت آنان، غصب و حرام است؛ و دیگر این که نجات جان مسلمان واجب است. و شرایط هم به گونه‌اى است که ما نمى‌توانیم به هر دو مسأله عمل کنیم. این جاست که باید سبک و سنگین کنیم و ببینیم کدام مسأله مهم تر از دیگرى است و همان را رعایت کنیم و تکلیف دیگر را که اهمیت کم ترى دارد به ناچار ترک نماییم. در فقه، اصطلاحاً به این کار، تقدیم اهمّ بر مهم گفته مى‌شود که در واقع ریشه عقلانى هم دارد نه این که فقط مربوط به شرع باشد. در مثال حج و نماز هم که ذکر کردیم فقیه، حکم تعطیل موقّت حج یا تأخیر نماز از اوّل وقت را بر اساس همین ملاک صادر مى‌کند نه بر اساس هوى و هوس و هر طور که دلش بخواهد.

به هر حال با توضیحاتى که داده شد اکنون واضح است که معناى درست ولایت مطلقه فقیه چیست و این مفهوم به هیچ وجه مستلزم استبداد و دیکتاتورى و امثال آنها نیست و آن چه در این رابطه تبلیغ مى‌شود غالباً تهمت‌ها و دروغ هایى است که بر این نظریه روا داشته اند.

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط کیوان گیتی نژاد 96/1/30:: 10:24 صبح     |     () نظر
   1   2      >